وانچنانكه ساحران فرعون را * روسيه كردند از صبر و وفا
دست و پا دادند در جرم قود * آن به صدساله عبادت كى شود ؟
تو كه پنجهساله خدمت كردهاى * كى چنين صدقى به دست آوردهاى ؟
گستاخرو اندر هرى
آن يكى گستاخرو اندر هِرى * چون بديدى او غلام مهترى
جامه اطلس ، كمر زرّين روان * روى كردى سوى قبله آسمان
كى خدا زين خواجهء صاحب منن * چون نياموزى تو بنده داشتن ؟
بنده پروردن بياموز اى خدا * زين رئيس و اختيار شهر ما
بود محتاج و برهنه بينوا * در زمستان لرزلرزان از هوا
انبساطى كرد او با داورى * جرأتى مىكرد او از لم ترى
اعتمادش بر هزاران موهبت * كه نديم حق شد اهل معرفت
گر نديم شاه گستاخى كند * تو مكن ، كه آن ندارى آن سند
حق ميان داد و ميان به از كمر * گر كسى تاجى دهد ، او داد سر
تا به كى روزى كه شاه آن خواجه را * متّهم كرد و ببستش دست و پا
آن غلامان را شكنجه مىنمود * كه دفينهء خواجه بنماييد زود
سرّ او با من بگوييد اى خسان * ورنه برّم از شما حلق و لسان
مدّت يك ماهشان تعذيب كرد * روز و شب اشكنجه و افشار و درد
پارهپاره كردشان و يك غلام * راز خواجه وانگفت از اهتمام
گفتش اندر خواب هاتف ، كى كيا * بنده بودن هم بياموز و بيا
اى دريده پوستين يوسفان * گر بدرّد گرگت ، آن از خويش دان
زانكه مىبافى ، همهساله بپوش * زانكه مىكارى ، همهساله بنوش
فعل توست اين غصّههاى دمبهدم * اين بود معنى قد جفّ القلم