تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
پس چرا صد مرده اندر ورد او * برنگردى بندگانه گرد او ؟ گر بگويند آنچه مىخواهد وزير * خواست آن اوست اندر دار و گير گرد او گردون شوى صد مرده زود * تا بريزد بر سرت احسان و جود يا گريزى از وزير و قصر او * اين نباشد جست‌وجوى نصر او باز گونه زين سخن كاهل شدى * منعكس ادراك و خاطر آمدى امر امر آن فلان خواجه است هين * چيست ؟ يعنى با جز او كمتر نشين گرد خواجه گرد ، چون امر آن اوست * كو كُشد دشمن ، رهاند جان دوست هرچه او خواهد همان يا بى يقين * ياوه كم‌رو ، خدمت او برگزين يا چو حاكم اوست ، گرد او مگرد * تا شوى نامه سياه و روى زرد حق بود تأويل كان گرمت كند * پُراميد و چُست و باشرمت كند ور كند سستت ، حقيقت اين بدان * هست تبديل و نه تأويل است آن اين براى گرم كردن آمده است * تا بگيرد نااميدان را دو دست معنى قرآن ز قرآن پرس و بس * وز كسى كانش زده است اندر هوس پيش قرآن گشت قربانى و پست * تا كه عين روح او قرآن شده است روغنى كو شد فداى گُل به كُل * خواه روغن بوى كن خواهى تو گل

در تفسير حديث رسول : « جفّ القلم بما هو كائن » « 1 »

همچنين تأويل قد جفّ القلم * بهر تحريض است اين اى جان عم كه قلم بنوشت كِه هر كار را * لايق آن هست تأثير و جزا كج روى ، جف القلم كج آيدت * راستى آرى ، سعادت زايدت ظلم آرى ، بد برى ، جفّ القلم * عدل آرى ، برخورى ، جفّ القلم چون بدزدى ، دست شد جفّ القلم * باده‌نوشى ، مست شد ، جفّ القلم
هامش
( 1 ) - حديث نبوى : مسند احمد 1 : 307 ، 2 : 197 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 415 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى