پس چرا صد مرده اندر ورد او * برنگردى بندگانه گرد او ؟
گر بگويند آنچه مىخواهد وزير * خواست آن اوست اندر دار و گير
گرد او گردون شوى صد مرده زود * تا بريزد بر سرت احسان و جود
يا گريزى از وزير و قصر او * اين نباشد جستوجوى نصر او
باز گونه زين سخن كاهل شدى * منعكس ادراك و خاطر آمدى
امر امر آن فلان خواجه است هين * چيست ؟ يعنى با جز او كمتر نشين
گرد خواجه گرد ، چون امر آن اوست * كو كُشد دشمن ، رهاند جان دوست
هرچه او خواهد همان يا بى يقين * ياوه كمرو ، خدمت او برگزين
يا چو حاكم اوست ، گرد او مگرد * تا شوى نامه سياه و روى زرد
حق بود تأويل كان گرمت كند * پُراميد و چُست و باشرمت كند
ور كند سستت ، حقيقت اين بدان * هست تبديل و نه تأويل است آن
اين براى گرم كردن آمده است * تا بگيرد نااميدان را دو دست
معنى قرآن ز قرآن پرس و بس * وز كسى كانش زده است اندر هوس
پيش قرآن گشت قربانى و پست * تا كه عين روح او قرآن شده است
روغنى كو شد فداى گُل به كُل * خواه روغن بوى كن خواهى تو گل
در تفسير حديث رسول : « جفّ القلم بما هو كائن » « 1 »
همچنين تأويل قد جفّ القلم * بهر تحريض است اين اى جان عم
كه قلم بنوشت كِه هر كار را * لايق آن هست تأثير و جزا
كج روى ، جف القلم كج آيدت * راستى آرى ، سعادت زايدت
ظلم آرى ، بد برى ، جفّ القلم * عدل آرى ، برخورى ، جفّ القلم
چون بدزدى ، دست شد جفّ القلم * بادهنوشى ، مست شد ، جفّ القلم
هامش
( 1 ) - حديث نبوى : مسند احمد 1 : 307 ، 2 : 197 .