گفت : توبه كردم از جبر اى عيار * اختيار است ، اختيار است ، اختيار
اختيارت ، اختيارش هست كرد * اختيارش چون سوارى زير كرد
اختيارش اختيار ما كند * امر شد بر اختيار اى مستند
قدرت تو بر جمادات از نبرد * كى جمادى را از آنها نفى كرد ؟
قدرتش بر اختيارات آنچنان * نفى نكند اختيارى را از آن
نادر اين باشد كه چندين اختيار * ساجد اندر اختيارش بندهوار
خواستش مىگوى بر وجه كمال * كه نباشد نسبت جبر و ضلال
چونكه گفتى كفر من خواست ويست * خواست خود را نيز هم مىدان كه هست
زانكه بىخواه تو خود كفر تو نيست * كفر با جبرش تناقض گفتنى است
چون نهاى رنجور ، سر را برمبند * اختيارت هست ، سلبت برمخند
جهد كن كز جام حق يا بى نوى * بىخود و بىاختيار آنگه شوى
آنگه آن مى را بود كل اختيار * تو شوى معذور مطلق مستوار
هرچه كوبى گفته مىباشد آن * هرچه گيرى كرده مىباشد آن
كى كند آن مست جز مرگ و صواب * كه ز جام حق چشيده است او شراب
در تفسير حديث رسول : « ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن » « 1 »
قول بنده ، ايش شاء اللّه كان * بهر آن نبود كه منبل « 2 » كن روان
بلكه تحريص است بر اخلاص و جدّ * كه در آن خدمت فزون شو مستعِد
گر بگويند آنچه مىخواهى تو راد * كارگاه توست برحسب مراد
آنگهان تنبل كنى جائز بود * كآنچه خواهى و آنچه گويى آن شود
چون بگويند أيش شاء اللّه كان * حكم حكم اوست مطلق ، جاودان
هامش
( 1 ) - حديث نبوى : مستدرك حاكم 1 : 516 ، مسند احمده : 191 .
( 2 ) - منبل : تنبل ، كاهل .