تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩

بشنو اى جبرى

گفت مؤمن بشنو اى جبرى ، خطاب * آن خود گفتى ، نك آوردم جواب نكته گفتى جبر يا نه در قضا * سِرّ آن بشنو ز من در ماجرا اختيارى هست ما را بىگمان * حس را مُنكِر نتانى شد عيان سنگ را هرگز نگويد كس بيا * از كلوخى كس كجا جويد وفا ؟ آدمى را كس نگويد هين بپر * يا بيا اى كور در من درنگر كس نگويد سنگ را دير آمدى * يا كه چو با ، تو چرا بر من زدى ؟ اين‌چنين واجُست‌ها مجبور را * كس بگويد يا زند معذور را ؟ امر و نهى و خشم و تشريف و عتيب * نيست جز مختار را اى پاك جيب اختيارى هست در ظلم و ستم * من از اين شيطان و نفس اين خواستم اختيار اندر درونت ساكن است * تا نديد او يوسفى را كف نخست سگ بخفته ، اختيارش گشته گم * چون شكنبه ديد ، جُنبانيد دُم ديدن آمد جنبش آن اختيار * همچو نفخى ز آتش انگيزد شرار چون‌كه مطلوبى بر اين كس عرضه كرد * اختيار خفته بگشايد نورد وان فرشته ، خيرها بر رغم ديو * عرضه دارد ، مىكند در دل غريو تا بجنبد اختيار خير تو * زانكه پيش از عرضه ، خفته است اين دو تو پس فرشته و ديو گشته عرضه‌دار * بهر تحريك عروق اختيار مىشود ز الهامها و وسوسه * اختيار خير و شرت ده‌كسه « 1 » وقت تحليل نماز ، اى بانمك * زان سلام آورد بايد بر ملك كه ز الهام و دعاى خوبتان * اختيار اين نمازم شد روان باز از بعد گنه لعنت كنى * بر بليس ، اى را كزويى منحنى چون‌كه پردهء غيب برخيزد ز پيش * تو ببينى روى دلّالان خويش وان سخنشان واشناسى بىگزند * كان سخن گو در حجاب اين‌ها بدند
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « ان للشيطان لمّة بابن آدم و للملك لمة . . . » جامع صغير 1 : 94 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 409 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى