بشنو اى جبرى
گفت مؤمن بشنو اى جبرى ، خطاب * آن خود گفتى ، نك آوردم جواب
نكته گفتى جبر يا نه در قضا * سِرّ آن بشنو ز من در ماجرا
اختيارى هست ما را بىگمان * حس را مُنكِر نتانى شد عيان
سنگ را هرگز نگويد كس بيا * از كلوخى كس كجا جويد وفا ؟
آدمى را كس نگويد هين بپر * يا بيا اى كور در من درنگر
كس نگويد سنگ را دير آمدى * يا كه چو با ، تو چرا بر من زدى ؟
اينچنين واجُستها مجبور را * كس بگويد يا زند معذور را ؟
امر و نهى و خشم و تشريف و عتيب * نيست جز مختار را اى پاك جيب
اختيارى هست در ظلم و ستم * من از اين شيطان و نفس اين خواستم
اختيار اندر درونت ساكن است * تا نديد او يوسفى را كف نخست
سگ بخفته ، اختيارش گشته گم * چون شكنبه ديد ، جُنبانيد دُم
ديدن آمد جنبش آن اختيار * همچو نفخى ز آتش انگيزد شرار
چونكه مطلوبى بر اين كس عرضه كرد * اختيار خفته بگشايد نورد
وان فرشته ، خيرها بر رغم ديو * عرضه دارد ، مىكند در دل غريو
تا بجنبد اختيار خير تو * زانكه پيش از عرضه ، خفته است اين دو تو
پس فرشته و ديو گشته عرضهدار * بهر تحريك عروق اختيار
مىشود ز الهامها و وسوسه * اختيار خير و شرت دهكسه « 1 »
وقت تحليل نماز ، اى بانمك * زان سلام آورد بايد بر ملك
كه ز الهام و دعاى خوبتان * اختيار اين نمازم شد روان
باز از بعد گنه لعنت كنى * بر بليس ، اى را كزويى منحنى
چونكه پردهء غيب برخيزد ز پيش * تو ببينى روى دلّالان خويش
وان سخنشان واشناسى بىگزند * كان سخن گو در حجاب اينها بدند
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « ان للشيطان لمّة بابن آدم و للملك لمة . . . » جامع صغير 1 : 94 .