تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
گفت : نادر چيز مىجويى و ليك * غافل از حكم قضايى ، بين تو نيك ناظر فرعى ، ز اصلى بىخبر * فرع ماييم ، اصل احكام قدر چرخ گردان را قضا مكره « 1 » كند * صد عطارد را قضا ابله كند تنگ گرداند جهان چاره را * آب گرداند حديد و خاره را اى قرارى داده ره را گام‌گام * خام خامى ، خام خامى ، خام خام چون بديدى گردش سنگ آسيا * آبِ جو را هم ببين آخر ، شها خاك را ديدى برآمد بر هوا * در ميان خاك بنگر باد را گفت حق ايوب را در مكرمت * من به هر موييت صبرى دادمت هين به صبر خود مكن چندين نظر * صبر ديدى ، صبرگردان را نگر چند بينى گردش دولاب را ؟ * سر برون كن ، هين ببين تيزاب را تو همىگويى كه مىبينم و ليك * ديدِ آن را بس علامت‌هاست نيك گردش كف را چو ديدى مختصر * حيرتت بايد ، به دريا درنگر

جبر و اختيار

مَر مُغى « 2 » را گفت مردى كاى فلان * هين مسلمان شو ، بباش از مؤمنان گفت اگر خواهد خدا ، مؤمن شوم * ور فزايد فضل ، هم موقن شوم گفت مىخواهد خدا ايمان تو * تا رهد از دست دوزخ جان تو ليك نفس نحس وان شيطان زشت * مىكشندت سوى كفران و كنشت « 3 » گفت اى منصف چو ايشان غالبند * يار او باشم كه باشد زورمند يار آن تانم بدن كو غالب است * آن طرف افتم كه جاذب غالب است چون خدا مىخواست از من صدق خفت * صدق او چه سود چون پيشش برفت ؟
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : گمره . ( 2 ) - مغ : مؤبد زردشتى . ( 3 ) - كنشت : كنيسه ، عبادتگاه كافران .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 407 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى