نفس و شيطان خواست خود را پيش برد * وان عنايت قهر گشت و خورد و مرد
چونكه خواستِ نفس آمد مستعان * تسخر آمد ايش شاء اللّه كان
من اگر ننگ مغان يا كافرم * آن نيم كه بر خدا اين ظن برم
كه كسى ناخواه او وز رغم او * گردد اندر ملكت او حكم جو
ملكتِ او را فروگيرد چنين * كه نيارد دم زدن ، دمآفرين
دفع او مىخواهد و مىبايدش * ديو هر دم غصه مىافزايدش
بنده اين ديو مىبايد شدن * چونكه غالب اوست در هر انجمن
كه مبادا كين كشد شيطان ز من * پس چه دستم گيرد آنجا ذو المنن ؟
آنكه او خواهد مراد او شود * از كه كار من دگر نيكو شود ؟
حاش للّه أيش شاء اللّه كان * حاكم آمد در مكان و لامكان
هيچكس در ملك او بىامر او * در نيفزايد سر يكتاى مو
ملك ملك اوست فرمان آن اوست * كمترين سگ بر در آن شيطان اوست
بر در كهف الوهيّت چو سگ * ذرّهذرّه امر جو ، برجسته رگ
اى سگ ديو ، امتحان مىكن كه تا * چون در اين ره مىنهند اين خلق پا
حمله مىكن ، منع مىكن ، مىنگر * تا كه باشد ماده اندر صدق و نر ؟
پس اعوذ از بهر اين باشد ، چو سگ * گشته باشد از ترفّع فوق بك
اين اعوذ است كه ترك خطا * بانگ برزن بر سگت ، ره برگشا
تا بيابم بر در خرگاه تو * حاجتى خواهم ز جود و جاه تو
چونكه ترك از سطوت سگ عاجز است * اين اعوذ و اين فغان ناجايز است
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٤٠٨