به هر دورى وليى قائم است
انبيا را واسطه زان كرد حق * تا پديد آيد حسدها در قلق
زانكه كس را از خدا عارى نبود * حاسد حق ، هيچ ديّارى نبود
آن كسى كمتر « 1 » مثل خود پنداشتى * زان سبب با او حسد برداشتى
چون مقرر شد بزرگى رسول * پس حسد نايد كسى را در قبول
پس به هر دورى وليّى قائم است * تا قيامت آزمايش دايم است
هركه را خوى نكو باشد ، برست * هركسى كو شيشه دل باشد ، شكست
پس امامِ حقّ قايم آن ولى است * خواه از نسل عمر ، خواه از على است
مهدى و هادى وى است اى راهجو * هم نهان و هم نشسته پيش رو
او چو نور است و خرد جبريل اوست * آن ولىّ كَم از او ، قنديل اوست
وانكه از قنديل كَم مشكات ماست * نور را در مرتبه ترتيبهاست
زانكه هفتصد پرده دارد نور حق * پردههاى نور دان چندين طبق « 2 »
از پس هر پرده قومى را مقام * صفصفند اين پردههاشان تا امام
اهل صف آخرين از ضعف خويش * چشمشان طاقت ندارد نور بيش
وان صف پيش از ضعيفى بصر * تاب نارد او شعاع بيشتر
روشنايى كو حيات اول است * رنج جان و فتنهء اين احول است
احولىها اندكاندك كم شود * چون ز هفتصد بگذرد او يم « 3 » شود
آتشى كاصلاح آهن يا زر است * كى صلاح آبى « 4 » و سيب تر است
سيب و آبى ، خامى دارد خفيف * نى چو آهن تابشى خواهد لطيف
ليك آهن را لطيف آن شعلههاست * كو جذوب تابش آن اژدهاست
هست آن آهن فقير سختكش * زير پتك و آتش است او سرخ و خوش
هامش
( 1 ) - كش : كه او را .
( 2 ) - اشاره به آيه :« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ . . . »سوره : نور آيه 35 .
( 3 ) - يم : دريا .
( 4 ) - آبى : گلابى .