نفس توست آن مادر بدخاصيت
نفس توست آن مادر بدخاصيت * كه فساد اوست در هر ناحيت
هين بكُش او را كه بهر آن دنى * هر دمى قصد عزيزى مىكنى
از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ * از پى او با حق و با خلق جنگ
نفس كُشتى بازرستى ز اعتذار * كس تو را دشمن نماند در ديار
سؤال و جواب
گر شكال آرد كسى برگفت ما * از براى انبيا و اوليا
كانبيا را نى كه نفس كشته بود ؟ * پس چراشان دشمنان بود و حسود ؟
گوش نِه تو اى طلبكار صواب * بشنو اين اشكال و شبهت را جواب :
دشمن خود بودهاند آن منكران * زخم بر خود مىزدند ايشان چنان
دشمن آن باشد كه قصد جان كند * دشمن آن نبود كه خود جان مىكَنَد
نيست خفّاشك عدوى آفتاب * او عدوى خويش آمد ز احتجاب