زان قضا بر سَبلتِ آن حيلهمند * زير لب مىكرد هر دم ريشخند
صد هزاران طفل كُشت او بىگناه * تا بگردد حكم و تقدير إله
تا كه موسىّ نبى نايد برون * كرد در گردن هزاران ظلم و خون
آن همه خون كرد و موسى زاده شد * وز براى قهر او آماده شد
گر بديدى « 1 » كارگاه لايزال * دست و پايش خشك گشتى از خيال
اندرون خانهاش موسى معاف * وز برون مىكُشت طفلان را گزاف
همچو صاحب نفس كو تن پرورد * بر دگر كس ظنّ حقدى مىبرد
كاين عدو و آن حسود و دشمن است * خود حسود و دشمن او آن تن است
او چو موسى و تنش فرعون او * او به بيرون مىدود كه كو عدوت ؟
نفس اندر خانهء تن نازنين * بر دگر كس دست مىخايد به كين
حكايت
آن يكى از خشم مادر را بكُشت * هم ز زخم خنجر و هم زخم مشت
آن يكى گفتش كه : از بدگوهرى * ياد ناوردى تو حق مادرى ؟
هى تو مادر را چرا كشتى بگو * او چه كرد آخر بگو اى زشتخو ؟
گفت : كارى كرد كان عارِ وى است * كُشتمش كان خاك ستّار وى است
گفت : آن كس را بكش اى محتشم * گفت : پس هر روز مردى را كشم ؟
كشتم او را ، رستم از خونهاى خلق * ناى او بُرّم ، به است از ناى خلق
هامش
( 1 ) - گر بديدى : اگر او مىديديد .