بر مثال موجها اعدادشان * در عدد آورده باشد بادشان
مفترق شد آفتاب جانها * در درون روزن ابدانها
چون نظر در قرص دارى ، خود يكى است * و آنكه شد محجوب ابدان ، در شكى است
تفرقه ، در نور حيوانى بود * نفس واحد ، روح انسانى بود
چونكه حق « رشّ عليهم نوره » * مفترق هرگز نكرده نور او
يك زمان بگذار اى همره ملال * تا بگويم وصف حالى زان جمال
در ميان نايد جمال حال او * هر دوعالم چيست ؟ عكس خال او
چونكه من از خال خوبش دم زنم * نطق مىخواهد كه بشكافد تنم
همچو مورى اندر اين خرمن خوشم * تا فزون از خويش بارى مىكشم
در متابعت اهل صفا و دورى از اهل جفا
راست كن اجزات را از راستان * سر مكش اى راست رَو زان آستان
هم ترازو را ترازو راست كرد * هم ترازو را ترازو كاست كرد
هركه با ناراستان همسنگ شد * در كجى افتاد و عقلش دنگ شد
رو « اشدّاء على الكفّار « 1 » » باش * خاك بر دلدارى اغيار باش
بر سر اغيار چون شمشير باش * هين مكن روباهبازى ، شير باش
تا ز غيرت از تو ياران نگسلند * زانكه آن خاران عدوّ اين گلند
آتش اندر زن به گرگان چون سپند * زانكه اين گرگان عدوّ يوسفند
هامش
( 1 ) - آيه : 29 سوره : الفتح .