تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
بر مثال موج‌ها اعدادشان * در عدد آورده باشد بادشان مفترق شد آفتاب جانها * در درون روزن ابدان‌ها چون نظر در قرص دارى ، خود يكى است * و آنكه شد محجوب ابدان ، در شكى است تفرقه ، در نور حيوانى بود * نفس واحد ، روح انسانى بود چون‌كه حق « رشّ عليهم نوره » * مفترق هرگز نكرده نور او يك زمان بگذار اى همره ملال * تا بگويم وصف حالى زان جمال در ميان نايد جمال حال او * هر دوعالم چيست ؟ عكس خال او چون‌كه من از خال خوبش دم زنم * نطق مىخواهد كه بشكافد تنم همچو مورى اندر اين خرمن خوشم * تا فزون از خويش بارى مىكشم

در متابعت اهل صفا و دورى از اهل جفا

راست كن اجزات را از راستان * سر مكش اى راست رَو زان آستان هم ترازو را ترازو راست كرد * هم ترازو را ترازو كاست كرد هركه با ناراستان هم‌سنگ شد * در كجى افتاد و عقلش دنگ شد رو « اشدّاء على الكفّار « 1 » » باش * خاك بر دلدارى اغيار باش بر سر اغيار چون شمشير باش * هين مكن روباه‌بازى ، شير باش تا ز غيرت از تو ياران نگسلند * زانكه آن خاران عدوّ اين گلند آتش اندر زن به گرگان چون سپند * زانكه اين گرگان عدوّ يوسفند
هامش
( 1 ) - آيه : 29 سوره : الفتح .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 397 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى