صوفى سواد و حرف نيست
دفتر صوفى سواد و حرف نيست * جز دل اسفيد همچون برف نيست
زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفى چيست ؟ آثار قدم
همچو صيّادى سوى اشكار شد * گام آهو ديد بر آثار شد
چند گاهش گام آهو درخور است * بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
چونكه شكر كام كرد و ره بريد * لاجرم زان كام در كامى رسيد
رفتن يك منزلى بر بوى ناف * بهتر از صد منزل گام و طواف
آن دلى كو مطلع مهتابهاست * بهر عارف فتّحت ابوابهاست
با تو ديوار است با ايشان در است * با تو سنگ و با عزيزان گوهر است
آنچه تو در آيينه بينى عيان * پير اندر خشت بيند بيش از آن
پير ايشانند كاين عالم نبود * جان ايشان بود در درياى جود
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند * پيشتر از كشت بر برداشتند
پيشتر از نقش جان پذرفتهاند * پيشتر از بحر ، دُرها سفتهاند
پيشتر ز افلاك كيوان ديدهاند * پيشتر از دانهها نان ديدهاند
بىدماغ و دل پر از فكرت بدند * بىسپاه و جنگ بر نصرت زدند
آن عيان نسبت به ايشان فكرت است * ورنه خود نسبت به دوران رؤيت است
فكرت از ماضى و مستقبل بود * چونكه زين دور است ، مشكل حل شود
ديدهء خود بىكيف هر باكيف را * ديده پيش از كان صحيح و زيف را
در دل انگور مى را ديدهاند * در فناى محض شىء را ديدهاند
بيشتر از خلقت انگورها * خورده مىها و نموده شورها
در تموز گرم مىبينند دى * در شعاع شمس مىبينند فى « 1 »
اين فلك در دور ايشان جرعهنوش * آفتاب از جودشان زربفتپوش
چون از ايشان مجتمع بينى دو يار * هم يكى باشند ، هم ششصد هزار
هامش
( 1 ) - فىء : سايه .