تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦

صوفى سواد و حرف نيست

دفتر صوفى سواد و حرف نيست * جز دل اسفيد همچون برف نيست زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفى چيست ؟ آثار قدم همچو صيّادى سوى اشكار شد * گام آهو ديد بر آثار شد چند گاهش گام آهو درخور است * بعد از آن خود ناف آهو رهبر است چون‌كه شكر كام كرد و ره بريد * لاجرم زان كام در كامى رسيد رفتن يك منزلى بر بوى ناف * بهتر از صد منزل گام و طواف آن دلى كو مطلع مهتاب‌هاست * بهر عارف فتّحت ابواب‌هاست با تو ديوار است با ايشان در است * با تو سنگ و با عزيزان گوهر است آنچه تو در آيينه بينى عيان * پير اندر خشت بيند بيش از آن پير ايشانند كاين عالم نبود * جان ايشان بود در درياى جود پيش از اين تن عمرها بگذاشتند * پيشتر از كشت بر برداشتند پيشتر از نقش جان پذرفته‌اند * پيشتر از بحر ، دُرها سفته‌اند پيشتر ز افلاك كيوان ديده‌اند * پيشتر از دانه‌ها نان ديده‌اند بىدماغ و دل پر از فكرت بدند * بىسپاه و جنگ بر نصرت زدند آن عيان نسبت به ايشان فكرت است * ورنه خود نسبت به دوران رؤيت است فكرت از ماضى و مستقبل بود * چون‌كه زين دور است ، مشكل حل شود ديدهء خود بىكيف هر باكيف را * ديده پيش از كان صحيح و زيف را در دل انگور مى را ديده‌اند * در فناى محض شىء را ديده‌اند بيشتر از خلقت انگورها * خورده مىها و نموده شورها در تموز گرم مىبينند دى * در شعاع شمس مىبينند فى « 1 » اين فلك در دور ايشان جرعه‌نوش * آفتاب از جودشان زربفت‌پوش چون از ايشان مجتمع بينى دو يار * هم يكى باشند ، هم ششصد هزار
هامش
( 1 ) - فىء : سايه .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 396 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى