تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤

خلق اطفالند جز مست خدا

خلق اطفالند ، جز مست خدا * نيست بالغ ، جزز رهيده از هوا جنگ خلقان همچو جنگ كودكان * جمله بىمعنى و بىمغز و ميان « 1 » جمله با شمشير چوبين جنگشان * جمله در لاينفعى آهنگشان همچو طفلان جملشان دامن‌سوار * گوشهء دامن گرفته اسب‌وار جمله‌شان گشته سواره بر نيى * كاين براق ماست يا دلدل‌پيى حاملند و خود ز جهل افراشته * راكب و محمول ره پنداشته باش تا روزى كه محمولان حق * اسب‌تازان بگذرند از نه طبق از حق « انّ الظنّ لا يغنى » « 2 » رسيد * مركب ظن بر فلك‌ها كى دويد ؟ علم‌هاى اهل دل حمّالشان * علم‌هاى اهل تن احمالشان علم ، چون بر دل زند ، يارى شود * علم چون بر تن زند ، بارى شود علم ، كان نبود ز هو بىواسطه * آن نپايد ، همچو رنگ ماشطه هين مكش بهر هوا آن بار علم * تا ببينى در درون انبار علم تا كه بر رهوار علم آيى سوار * بعد از آن افتد تو را از دوش بار از هواها كى رهى بىجام هو ؟ * اى ز هو قانع شده با نام هُو از صفت وز نام چه زايد ؟ خيال * وان خيالش هست دلّال وصال ديده‌اى دلال بىمدلول هيچ ؟ * تا نباشد جاده ، نبود غول هيچ هيچ نامى بىحقيقت ديده‌اى ؟ * يا ز گاف و لام كل ، گل چيده‌اى ؟
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : « مهان » . ( 2 ) - آيه : 36 سوره : يونس .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 394 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى