خلق اطفالند جز مست خدا
خلق اطفالند ، جز مست خدا * نيست بالغ ، جزز رهيده از هوا
جنگ خلقان همچو جنگ كودكان * جمله بىمعنى و بىمغز و ميان « 1 »
جمله با شمشير چوبين جنگشان * جمله در لاينفعى آهنگشان
همچو طفلان جملشان دامنسوار * گوشهء دامن گرفته اسبوار
جملهشان گشته سواره بر نيى * كاين براق ماست يا دلدلپيى
حاملند و خود ز جهل افراشته * راكب و محمول ره پنداشته
باش تا روزى كه محمولان حق * اسبتازان بگذرند از نه طبق
از حق « انّ الظنّ لا يغنى » « 2 » رسيد * مركب ظن بر فلكها كى دويد ؟
علمهاى اهل دل حمّالشان * علمهاى اهل تن احمالشان
علم ، چون بر دل زند ، يارى شود * علم چون بر تن زند ، بارى شود
علم ، كان نبود ز هو بىواسطه * آن نپايد ، همچو رنگ ماشطه
هين مكش بهر هوا آن بار علم * تا ببينى در درون انبار علم
تا كه بر رهوار علم آيى سوار * بعد از آن افتد تو را از دوش بار
از هواها كى رهى بىجام هو ؟ * اى ز هو قانع شده با نام هُو
از صفت وز نام چه زايد ؟ خيال * وان خيالش هست دلّال وصال
ديدهاى دلال بىمدلول هيچ ؟ * تا نباشد جاده ، نبود غول هيچ
هيچ نامى بىحقيقت ديدهاى ؟ * يا ز گاف و لام كل ، گل چيدهاى ؟
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : « مهان » .
( 2 ) - آيه : 36 سوره : يونس .