زيرك آنكه عاقبت بيند
اى بسا شيرين كه چون شكر بود * ليك زهر اندر شكر مضمر بود
آنكه زيركتر ، به بو بشناسدش * وان دگر ، چون بر لب و دندان زدش
پس لبش ردش كند پيش از گلو * گرچه نعره مىزند شيطان : « كلوا »
و آن دگر را در گلو پيدا كند * و آن دگر را در بدن رسوا كند
و آن دگر را در حدث سوزش دهد * خرج آن از دخل آموزش دهد
و آن دگر را بعد ايّام و شهور * و آن دگر را بعد مرگ از قعر گور
ور دهندش مهلت اندر قعر گور * لا بد آن پيدا شود يوم النشور « 1 »
هر نبات و شكّرى را در جهان * مهلتى پيداست از دور زمان
سالها بايد كه اندر آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب
باز ترّه در دو ماه اندر رسد * باز تا سالى گل احمر رسد
بهر اين فرمود حق ، عز و جلّ * سورهء انعام در ذكر اجل
اين شنيدى ، موبهمويت گوش باد * آب حيوان است ، خوردى نوش باد
آب حيوان خوان ، مخوان آن را سخن * روح نو بين در تن معنى كهن
نكتهء ديگر تو بشنو اى رفيق * همچو جان آن سخت پيدا و دقيق
در مقامى هست ، اين هم زهر مار * از تصاريف خداى خوشگوار
در مقامى زهر و در جايى دوا * در مقامى كفر و در جايى روا
گرچه آنجا او گزند جان بود * چون بدين جا دررسد ، درمان بود
آب در غوره ترش باشد و ليك * چون به انگورى رسد ، شيرين و نيك
باز در خُم او شود تلخ و حرام * در مقام سركگى نِعم الادام
هامش
( 1 ) - يوم النشور : روز محشر .