تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

انقطاع از غير حق تعالى

اى خنك آن مرده كز خود رسته شد * در وجود زنده‌اى پيوسته شد واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجَست موم و هيزم ، چون نداى ناد شد « 1 » * ذات ظلمانى او انوار شد سنگ سرمه ، چون‌كه شد در ديدگان * يافت بينايى ، شد آنجا ديده‌بان چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى هست قرآن حال‌هاى انبيا * ماهيان بحر پاك كبريا ور بخوانى و نئى قرآن‌پذير * انبيا و اوليا را ديده گير ور پذيرايى ، چو برخوانى قصص * مرغ جانت تنگ آيد در قفس مرغ ، كو اندر قفص زندانى است * مىنجويد رستن ، از نادانى است روح‌هايى كز قفصها رسته‌اند * انبيائى رهبر شايسته‌اند از برون آوازشان آيد ز دين * كه ره رستن تو را اين است اين ما بدين رستيم از اين ننگين قفس * جز كه اين ره نيست چارهء اين قفص خويش را رنجور سازى زارزار * تا تو را بيرون كنند از اشتهار كاشتهار خلق بند محكم است * در ره ، اين از بند آهن كى كم است ؟

صبر كن بر درد و نيش

اى برادر صبر كن بر درد و نيش * تا رهى از نيش نفس كبر خويش كان گروهى كه رهيدند از وجود * چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود هركه مرد اندر تن او نفس گبر « 2 » * مر ورا فرمان برد خورشيد و ابر
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه« فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ » .سوره قصص ، آيه 30 . ( 2 ) - گبر : كافر .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 381 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى