انقطاع از غير حق تعالى
اى خنك آن مرده كز خود رسته شد * در وجود زندهاى پيوسته شد
واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجَست
موم و هيزم ، چون نداى ناد شد « 1 » * ذات ظلمانى او انوار شد
سنگ سرمه ، چونكه شد در ديدگان * يافت بينايى ، شد آنجا ديدهبان
چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى
هست قرآن حالهاى انبيا * ماهيان بحر پاك كبريا
ور بخوانى و نئى قرآنپذير * انبيا و اوليا را ديده گير
ور پذيرايى ، چو برخوانى قصص * مرغ جانت تنگ آيد در قفس
مرغ ، كو اندر قفص زندانى است * مىنجويد رستن ، از نادانى است
روحهايى كز قفصها رستهاند * انبيائى رهبر شايستهاند
از برون آوازشان آيد ز دين * كه ره رستن تو را اين است اين
ما بدين رستيم از اين ننگين قفس * جز كه اين ره نيست چارهء اين قفص
خويش را رنجور سازى زارزار * تا تو را بيرون كنند از اشتهار
كاشتهار خلق بند محكم است * در ره ، اين از بند آهن كى كم است ؟
صبر كن بر درد و نيش
اى برادر صبر كن بر درد و نيش * تا رهى از نيش نفس كبر خويش
كان گروهى كه رهيدند از وجود * چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
هركه مرد اندر تن او نفس گبر « 2 » * مر ورا فرمان برد خورشيد و ابر
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه« فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ » .سوره قصص ، آيه 30 .
( 2 ) - گبر : كافر .