تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

قحط معنى در ميان نامها

راه هموار است و زيرش دامها * قحط معنى در ميان نامها لفظها و نامها چون دامهاست * لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست آن يكى ريگى كه جوشد آب از او * سخت كمياب است ، رو آن را بجو هست آن ريگ اى پسر مرد خدا * كو به حق پيوست و از خود شد جدا آب عذب دين همىجوشد از او « 1 » * طالبان را زو حيات است و نمو غير مرد حق چو ريگ خشك دان * كاب عمرت را خورد او هر زمان طالب حكمت شو از مرد حكيم * تا از او گردى تو بينا و عليم منبع حكمت شود حكمت طلب * فارغ آيد او ز تحصيل و سبب لوح حافظ ، لوح محفوظى شود * عقل او از روح ، محظوظى شود چون معلم بود عقلش مرد را * بعد از آن شد عقل شاگردى وِرا عقل ، چون جبريل گويد : احمدا * گر يكى گامى نهم ، سوزد مرا تو مرا بگذار ، از اين پس پيش ران * حدّ من اين بود اى سلطان جان

معنى همچو جان

اين سخن چون قشر ، معنى مغز آن * اين سخن چون نقش ، معنى همچو جان پوست ، باشد مغزِ بَد را عيب‌پوش * مغز نيكو را ز غيرت ، غيب‌پوش چون قلم از باد بُد دفتر ز آب * هرچه بنويسى فنا گردد شتاب باد در مردم ، هوا و آرزوست * چون هوا بگذاشتى ، پيغام هوست خوش بود پيغام‌هاى كردگار * كو ز سر تا پاى ، باشد پايدار
هامش
( 1 ) - احتمالا اشاره به آيه شريفه :« قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ »كه در تفاسير بزرگان شيعه مقصود از « ماء معين » را ولى خدا و امام عليه السلام دانسته‌اند .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 378 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى