تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
خطبهء شاهان بگردد و آن كيا * جز كيا و خطبه‌هاى انبيا زانكه نوش « 1 » پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبرياست از درمها نام شاهان بركنند * نام احمد تا ابد برمىزنند نام احمد نام جمله انبياست * چون‌كه صد آمد نود هم پيش ماست

نور چشم از نور دلها حاصل است

نورِ نورِ چشم ، از نور دل است * نور چشم از نور دلها حاصل است باز ، نور نور دل ، نور خداست « 2 » * كو ز نور عقل و حس ، پاك و جداست شب نبُد نور و نديدى رنگ را * پس به ضدّش نور پيدا شد تو را ديدن نور است ، آنكه ديد رنگ * وين به ضدّ نور دانى بىدرنگ كت نظر بر نور بود ، آنگه به رنگ * پس به ضدّ ، پيدا بود رومى و زنگ رنج و غم را حق پى آن آفريد * تا بدين ضدّ ، خوشدلى آيد به ديد پس نهانىها به ضدّ پيدا شود * چون‌كه حق را نيست ، ضدّ پنهان بُود پس به ضدّ نور دانستى تو نور * ضدّ ضد را مىنمايد در صدور نور حق را نيست ضدّى در وجود * تا به ضدّ ، او را توان پيدا نمود صورت از معنى ، چو شيران بيشه دان * يا چو آواز و سخن ز انديشه دان اين سخن و آواز ، از انديشه خاست * تو ندانى بحر انديشه كجاست ليك چون موج سخن ديدى لطيف * بحر آن دانى كه باشد هم شريف چون ز دانش موج انديشه بتاخت * از سخن و آواز او صورت بساخت از سخن ، صورت بزاد و باز مرد * موج خود را باز اندر بحر برد صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد كه انّا اليه راجعون
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : بَوش . ( 2 ) - اشاره« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »آيه : 35 سوره النور .