خطبهء شاهان بگردد و آن كيا * جز كيا و خطبههاى انبيا
زانكه نوش « 1 » پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبرياست
از درمها نام شاهان بركنند * نام احمد تا ابد برمىزنند
نام احمد نام جمله انبياست * چونكه صد آمد نود هم پيش ماست
نور چشم از نور دلها حاصل است
نورِ نورِ چشم ، از نور دل است * نور چشم از نور دلها حاصل است
باز ، نور نور دل ، نور خداست « 2 » * كو ز نور عقل و حس ، پاك و جداست
شب نبُد نور و نديدى رنگ را * پس به ضدّش نور پيدا شد تو را
ديدن نور است ، آنكه ديد رنگ * وين به ضدّ نور دانى بىدرنگ
كت نظر بر نور بود ، آنگه به رنگ * پس به ضدّ ، پيدا بود رومى و زنگ
رنج و غم را حق پى آن آفريد * تا بدين ضدّ ، خوشدلى آيد به ديد
پس نهانىها به ضدّ پيدا شود * چونكه حق را نيست ، ضدّ پنهان بُود
پس به ضدّ نور دانستى تو نور * ضدّ ضد را مىنمايد در صدور
نور حق را نيست ضدّى در وجود * تا به ضدّ ، او را توان پيدا نمود
صورت از معنى ، چو شيران بيشه دان * يا چو آواز و سخن ز انديشه دان
اين سخن و آواز ، از انديشه خاست * تو ندانى بحر انديشه كجاست
ليك چون موج سخن ديدى لطيف * بحر آن دانى كه باشد هم شريف
چون ز دانش موج انديشه بتاخت * از سخن و آواز او صورت بساخت
از سخن ، صورت بزاد و باز مرد * موج خود را باز اندر بحر برد
صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد كه انّا اليه راجعون
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : بَوش .
( 2 ) - اشاره« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »آيه : 35 سوره النور .