تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود : دنيا ساعتى است « 1 » فكر ما تيرى است از هو در هوا * در هوا كى پايد ؟ آيد تا خدا هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر ، همچون جوى ، نونو مىرسد * مستمرى مىنمايد در جسد آن ز تيرى مستمر شكل آمده است * چون شرر ، كش تيز جنبانى به دست شاخ آتش را بجنبانى به ساز * در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدّت از تيزى صنع * مىنمايد سرعت‌انگيزى صنع

هركه را هست از هوسها جان پاك

هركه را هست از هوس‌ها جان پاك * زود بيند حضرت و ايوان پاك چون محمّد پاك شد از نار و دود * هركجا رو كرد وجه اللّه بود « 2 » چون رفيقى وسوسهء بدخواه را * كى بدانى ثمّ وجه اللّه را ؟ هركه را باشد زمينهء فتح باب * او ز هر ذرّه ببيند آفتاب حق پديد است از ميان ديگران * همچو ماه اندر ميان اختران دو سر انگشت بر دو چشم نه * هيچ بينى از جهان ؟ انصاف ده گر نبينى اين جهان معدوم نيست * عيب ، جز انگشت نفس شوم نيست تو ز چشم انگشت را بردار هين * وانگهانى هرچه مىخواهى ببين آدمى ديد است و باقى پوست است * ديد آن است آنكه ديد دوست است چون‌كه ديد دوست نبود ، كور به * دوست ، كو باقى نباشد دور به
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « الدنيا ساعة فاجعلها طاعة » اللؤلؤ المرصوع 36 . ( 2 ) - اشاره به آيه « أينما تولّوا فثمّ وجه اللّه » آيه : 115 سوره : البقره .