اى خنك چشمى كه آن گريان اوست
چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند
اى خنك چشمى كه آن گريان اوست * اى همايوندل كه آن بريان اوست
آخر هر گريه آخر خندهاى است * مرد آخر بين مبارك بندهاى است
هركجا آب روان ، خضرت شود * هركجا اشكى روان ، رحمت شود
چون بگريانم ، بجوشد رحمتم * آن خروشنده بنوشد نعمتم
رحمتم موقوف آن خوش گريههاست * چون گريست از بحر رحمت موج خاست
باش چون دولاب نالان چشمتر * تا ز صحن جانت بررويد خضر
اشك خواهى ، رحم كن بر اشكبار * رحم خواهى بر ضعيفان رحم آر
جمله عالم صورت و جان است علم
خاتم ملك سليمان است علم * جمله عالم صورت و جان است علم
آدمى را زين هنر بيچاره گشت * خلق درياها و خلق كوه و دشت
زو پلنگ و شير ، لرزان همچو موش * زو نهنگ و بحر در صفرا و جوش
زو پرى و ديو ساحلها گرفت * هريكى در جاى پنهان جا گرفت
آدمى را دشمن پنهان بسى است * آدمىّ با حذَر عاقل كسى است
بهر غسل ار دَر روى در جويبار * بر تو آسيبى زند در آب ، خار
گرچه پنهان خار در آب است پست * چونكه در تو مىخلد ، دانى كه هست
خارخار حسّها و وسوسه * از هزاران كس بود ، نه يككسه
باش ، تا حسهاى تو مبدل شود * تا ببينيشان و مشكل حل شود
تا سخنهاى كيان رد كردهاى * تا كيان را سرور خود كردهاى ؟