تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
رو ، ز سايهء آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب ره ندانى جانب اين سور و عرس * از ضياء الحق حسام الدين بپرس

آدم ننگ دارد از حسد

ور حسد گيرد تو را ره در گلو * در حسد ابليس را باشد غلُو گو ز آدم ننگ دارد ، از حسد * با سعادت جنگ دارد ، از حسد عقبه‌اى زين صعب‌تر در راه نيست * اى خنك آن كش حسد همراه نيست اين جسد ، خانهء حسد آمد ، بدان * از حسد آلوده گردد خاندان گر جسد خانهء حسد آمد ، و ليك * اين جسد را پاك كرد اللّه نيك « طهّرا بيتى » « 1 » نشان پاكى است * گنج نور است ، ار طلسمش خاكى است چون كنى بر بىحسد مكر و حسد * زان حسد دل را سياهىها رسد خاك شو مردان حق را زير پا * خاك بر سر كن حسد را همچو ما شكر كن ، مر كاملان را بنده باش * پيش ايشان مرده شو پاينده باش

خدا خواهد كه پوشد عيب كس

چون خدا خواهد كه پردهء كس درد * ميلش اندر طعنهء پاكان برد ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس
هامش
( 1 ) - خانه مرا ( دل ) پاك كنيد . در خطاب خدا به ابراهيم و اسماعيل براى تطهير كعبه از بتان .