رو ، ز سايهء آفتابى را بياب * دامن شه شمس تبريزى بتاب
ره ندانى جانب اين سور و عرس * از ضياء الحق حسام الدين بپرس
آدم ننگ دارد از حسد
ور حسد گيرد تو را ره در گلو * در حسد ابليس را باشد غلُو
گو ز آدم ننگ دارد ، از حسد * با سعادت جنگ دارد ، از حسد
عقبهاى زين صعبتر در راه نيست * اى خنك آن كش حسد همراه نيست
اين جسد ، خانهء حسد آمد ، بدان * از حسد آلوده گردد خاندان
گر جسد خانهء حسد آمد ، و ليك * اين جسد را پاك كرد اللّه نيك
« طهّرا بيتى » « 1 » نشان پاكى است * گنج نور است ، ار طلسمش خاكى است
چون كنى بر بىحسد مكر و حسد * زان حسد دل را سياهىها رسد
خاك شو مردان حق را زير پا * خاك بر سر كن حسد را همچو ما
شكر كن ، مر كاملان را بنده باش * پيش ايشان مرده شو پاينده باش
خدا خواهد كه پوشد عيب كس
چون خدا خواهد كه پردهء كس درد * ميلش اندر طعنهء پاكان برد
ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس
هامش
( 1 ) - خانه مرا ( دل ) پاك كنيد . در خطاب خدا به ابراهيم و اسماعيل براى تطهير كعبه از بتان .