هيچ دانى آشنا كردن ؟ بگو * گفت : نه اى خوشجواب خوبرو
گفت : كُلّ عمرت اى نحوى فناست * زانكه كشتى غرق اين گردابهاست
محو مىبايد نه نحو اينجا ، بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران
آب دريا مُرده را بر سر نهد * ور بود زنده ، ز دريا كى رهد ؟
چون به مردى تو ز اوصاف بشر * بحر اسرارت نهد بر فرق سر
اى كه خلقان را تو خر مىخواندهاى * اين زمان چون خر بر اين يخ ماندهاى
گر تو علّامهء جهانى در جهان * نك فناى اين جهان بين وين زمان
مرد نحوى را از آن در دوختم * تا شما را نحو محو آموختم
فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف * دركم آمد يا بى اى يار شگرف
با هوا و آرزو كم باش دوست
با هوا و آرزو كم باش دوست * چون « يضلّك عن سبيل اللّه » « 1 » اوست
اين هوا را نشكند اندر جهان * هيچچيزى همچو سايهء همرهان
گفت پيغمبر على را كاى على * شير حقّى ، پهلوانى پردلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتماد * اندر آ در سايهء نخل اميد
اندر آ در سايهء آن عاقلى * كش نتاند برد از ره ناقلى
ظلّ او اندر زمين چون كوه قاف * روح او سيمرغ بس عالى طواف
گر بگويم تا قيامت نعت او * هيچ او را مقطع و غايت مجو
در بشر روپوش گشته است آفتاب * فهم كن . و اللّه اعلم بالصواب
يا على از جمله طاعات راه * برگزين تو سايهء خاص إله
هركسى در طاعتى بگريختند * خويشتن را مخلصى انگيختند
تو برو در سايهء عاقل گريز * تا رهى زان دشمن پنهانستيز
هامش
( 1 ) - اشاره به كريمه :« وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ »سوره ص آيه 26 .