تقليد چيست
عكس كاول زد تو آن تقليد دان * چون پياپى شد ، شود تحقيق آن
تا نشد تحقيق از ياران مبُر * از صدف مگسل نگشت آن قطره دُر
الصلا سادهدلان پيچپيچ
بهر اين گفتند دانايان به فن * ميهمان محسنان بايد شدن
تو مريد و ميهمان آن كسى * كو ستاند حاصلت را از خسى
نيست چيره ، چون تو را چيره كند ؟ * نور ندهد مر تو را تيره كند
چون ورا نورى نبود اندر قران * نور كى يابند از وى ديگران ؟
همچو اعمش كو كند داروى چشم * چه كشد در چشمها الّا كه پشم ؟
از خدا بويى نه او را ، نه اثر * دعويش افزون ز شيث و بو البشر
ديو ننموده ورا هم نقش خويش * او همىگويد ز ابداليم بيش
حرف درويشان بدزديده بسى * تا گمان آيد كه هست او خود كسى
خورده گيرد در سخن بر بايزيد * ننگ دارد از درون او يزيد
بينوا از نان و خوان آسمان * پيش او ننداخت حق يك استخوان
او ندا كرده كه خوان بنهادهام * نايب حقم ، خليفهزادهام
الصلا سادهدلان پيچپيچ * تا خوريد از خوان جودم ، هيچهيچ « 1 »
سالها بر وعده فردا ، كسان * گِرد آن درگشته ، فردا نارسان
دير بايد تا كه سِرّ آدمى * آشكارا گردد از بيش و كمى
زير دوار تنش گنجى است ، يا * خانهء مار است و مور و اژدها ؟
چونكه پيدا گشت كو چيزى نبود * عمر طالب رفته ، آگاهى چه سود ؟
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : « سير هيچ » .