صد هزاران ز اهل تقليد و نشان
صد هزاران ز اهل تقليد و نشان * افكندشان نيموهمى در گمان
كِه به ظن تقليد و استدلالشان * قايم است و جمله پرّوبالشان بالشان
شبهه انگيزد آن شيطان دون * در فتند آن جمله كوران سرنگون
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
غير آن قطب زمان ديدهور * كز ثباتش كوه گردد خيرهسر
پاى نابينا عصا باشد ، عصا * تا نيفتد سرنگون او بر حصا
آن سوارى كو سپه را شد ظفر * اهل دين گشته است و ارباب بصر
با عصا ، كوران اگر ره ديدهاند * در پناه خلق روشن ديدهاند
گرنه بينايان بُدَندى و شهان * جمله كوران مردهاندى در جهان
نى ز كوران كِشت آيد ، نه دُرود * نى عمارت نه تجارتها و سود
گر نگردى رحمت و افضالشان * درشكستى چوب استدلالشان
آن عصا چِبود ؟ قياسات و دليل * آن عصا كه دادشان ؟ بينا جليل
چون عصا شد آلت جنگ و نفير * آن عصا را خورد بشكن اى ضرير
او عصاتان داد ، تا پيش آمديد * آن عصا از خشم هم بر وى زديد
حلقهء كوران به چه كار اندريد ؟ * ديدهبان را در ميانه آوريد
دامن او گير كو دادت عصا * درنگر كآدم چهها ديد از عصى
امر حق را بازجو از واصلى * امر حق را درنيابد هر دلى