تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

صد هزاران ز اهل تقليد و نشان

صد هزاران ز اهل تقليد و نشان * افكندشان نيم‌وهمى در گمان كِه به ظن تقليد و استدلالشان * قايم است و جمله پرّوبالشان بالشان شبهه انگيزد آن شيطان دون * در فتند آن جمله كوران سرنگون پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود غير آن قطب زمان ديده‌ور * كز ثباتش كوه گردد خيره‌سر پاى نابينا عصا باشد ، عصا * تا نيفتد سرنگون او بر حصا آن سوارى كو سپه را شد ظفر * اهل دين گشته است و ارباب بصر با عصا ، كوران اگر ره ديده‌اند * در پناه خلق روشن ديده‌اند گرنه بينايان بُدَندى و شهان * جمله كوران مرده‌اندى در جهان نى ز كوران كِشت آيد ، نه دُرود * نى عمارت نه تجارت‌ها و سود گر نگردى رحمت و افضالشان * درشكستى چوب استدلالشان آن عصا چِبود ؟ قياسات و دليل * آن عصا كه دادشان ؟ بينا جليل چون عصا شد آلت جنگ و نفير * آن عصا را خورد بشكن اى ضرير او عصاتان داد ، تا پيش آمديد * آن عصا از خشم هم بر وى زديد حلقهء كوران به چه كار اندريد ؟ * ديده‌بان را در ميانه آوريد دامن او گير كو دادت عصا * درنگر كآدم چه‌ها ديد از عصى امر حق را بازجو از واصلى * امر حق را درنيابد هر دلى