تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اندكى صرفه بكن از خواب و خور * ارمغان بهر ملاقاتش ببر شو قليل النوم ممّا يهجعون * باش در اسحار از يستغفرون اندكى جنبش بكن همچون جنين * تا ببخشندت حَواسِ نور بين وز جهانِ چون رَحِم بيرون روى * از زمين در عرصهء واسع شوى آنكه ارض اللّه واسع گفته‌اند * عرصهء دان كانبيا دررفته‌اند دل نگردد تنگ زان عرصه فراخ * نخل تر آنجا نگردد خشك شاخ حاملى تو مر حواست را كنون * كُند و مانده مىشوى و سرنگون چون‌كه محمولى ، نَه حامل وقت خواب * ماندگى رفت و شدى بىرنج و تاب

عرصهء بس باگشاد و بافضا

ناطقه ، سوى دهان تعليم راست * ورنه خود آن نطق را جوى جداست مىرود بىبانگ و بىتكرارها * تحتها الأنهار تا گلزارها اى خدا جان را تو بنما آن مقام * كه در او بىحرف مىرويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم * سوى عرصه دور پهناى عدم عرصهء بس باگشاد و بافضا * وين خيال هست يابد ذو نوا تنگ‌تر آمد خيالات از عدم * زان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگ‌تر بود از خيال * زان شود در وى قمر همچون هلال باز هَستىّ جهان حسّ و رنگ * تنگ‌تر آمد كه زندانى است تنگ علّت تنگى است تركيب و عدد * جانب تركيب حسها مىكند زان سوى حس ، عالم توحيد دان * گر يكى خواهى ، بدان جانب بران امر كن ، يك فعل بود و نون و كاف * در سخن افتاد و معنى بود صاف
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 362 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى