اندكى صرفه بكن از خواب و خور * ارمغان بهر ملاقاتش ببر
شو قليل النوم ممّا يهجعون * باش در اسحار از يستغفرون
اندكى جنبش بكن همچون جنين * تا ببخشندت حَواسِ نور بين
وز جهانِ چون رَحِم بيرون روى * از زمين در عرصهء واسع شوى
آنكه ارض اللّه واسع گفتهاند * عرصهء دان كانبيا دررفتهاند
دل نگردد تنگ زان عرصه فراخ * نخل تر آنجا نگردد خشك شاخ
حاملى تو مر حواست را كنون * كُند و مانده مىشوى و سرنگون
چونكه محمولى ، نَه حامل وقت خواب * ماندگى رفت و شدى بىرنج و تاب
عرصهء بس باگشاد و بافضا
ناطقه ، سوى دهان تعليم راست * ورنه خود آن نطق را جوى جداست
مىرود بىبانگ و بىتكرارها * تحتها الأنهار تا گلزارها
اى خدا جان را تو بنما آن مقام * كه در او بىحرف مىرويد كلام
تا كه سازد جان پاك از سر قدم * سوى عرصه دور پهناى عدم
عرصهء بس باگشاد و بافضا * وين خيال هست يابد ذو نوا
تنگتر آمد خيالات از عدم * زان سبب باشد خيال اسباب غم
باز هستى تنگتر بود از خيال * زان شود در وى قمر همچون هلال
باز هَستىّ جهان حسّ و رنگ * تنگتر آمد كه زندانى است تنگ
علّت تنگى است تركيب و عدد * جانب تركيب حسها مىكند
زان سوى حس ، عالم توحيد دان * گر يكى خواهى ، بدان جانب بران
امر كن ، يك فعل بود و نون و كاف * در سخن افتاد و معنى بود صاف