تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
زانكه آلت دعوى است و هستى است * كار ، در بىآلتى و پستى است گفت : كى بىآلتى سودا كنم * تا كه من بىآلتى پيدا كنم ؟ پس گواهى بايدم بر مفلسى * تا شهى رحمم كند يا مونسى تو گواهى غير گفتگو و رنگ * وانما ، تا رحم آرد شاه شنگ كين گواهى كه ز گفت و رنگ بد * نزد آن قاضى القضاة آن جرح شد صدق مىخواهد گواه حال او * تا بتابد نور او بىگفت‌وگو گفت زن : صدق آن بود كز بود خويش * پاك برخيزند از مجهود خويش آب باران است ما را در سبو * ملكت و سرمايه و اسباب تو اين سبوى آب را بردار و رو * هديه ساز و پيش شاهنشاه شو گو كه ما را غير اين اسباب نيست * در مغازه هيچ به زين آب نيست گر خزينه‌ات پرزر است و گوهر است * اين‌چنين آبش نباشد ، نادر است چيست آن كوزه ؟ تن محصور ما * اندر او آب حواس شور ما اى خداوند اين خم و كوزهء مرا * درپذير از فضل « اللّه اشترى » كوزه‌اى با پنج لوله پنج حس * پاك دار اين آب را از هر نجس تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر * تا بگيرد كوزهء من خوى بحر تا چو هديه پيش سلطانش برى * پاك بيند ، باشدش شه مشترى بىنهايت گردد آبش بعد از آن * پر شود از كوزهء من صد جهان لوله‌ها بربند و بردارش ز خم * گفت : « غضّوا عن هوا أبصاركم » « 1 » ريش او بر باد ، كين هديه كراست ؟ * لايق چون او شهى اين است راست آن نمىدانست كآنجا برگذر * هست جارى دجله‌اى همچون شكر در ميان شهر چون دريا روان * پر ز كشتىها و شست و ماهيان رو بر سلطان و كاروبار بين * حسّ « تجرى تحتها الأنهار بين » « 2 » اين‌چنين حسها و ادراكات ما * قطره‌اى باشد در آن نهر صفا
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى ، مسند احمد 5 : 322 و جامع صغير 1 : 43 . ( 2 ) - اشاره به آياتى كه در مورد وصف بهشت آمده است .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 357 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى