تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
مىنهم پيش تو شمشير و كفن * مىكشم پيش تو گردن را ، بزن از فراق تلخ مىگويى سخن * هرچه خواهى كن ، و ليكن اين مكن در تو از من عذرخواهى هست سر * با تو بىمن ، او شفيعى مستمر عذر خواهم در درونت ، خُلق توست * ز اعتماد او دل من جرم جست زين نسق مىگفت با لطف و گشاد * در ميانه گريه بر وى اوفتاد گريه چون از حد گذشت و هاىهاى * زو ، كه بىگريه بد او خد « 1 » دلرباى شد از آن باران يك برقى بديد * زد شرارى در دل مرد وحيد آنكه بندهء روى خوبش بود مرد * چون بود چون بندگى آغاز كرد ؟ آنكه از كبرش دلت لرزان بود * چون بود چون پيش تو گريان شود ؟ آنكه از نازش دل و جان خون بود * چون‌كه آمد در نياز ، او چون بود ؟ آنكه در جور و جفايش دام ماست * عذر ما چِبود چو او در عذر خواست ؟ « زيّن للنّاس » « 2 » حق آراسته است * زانكه حق آراست چون دانند جست ؟ چون پى « يسكن اليها » « 3 » ش آفريد * كى تواند آدم از حوّا بريد ؟ رستم زال ار بود ، از حَمزه پيش * هست در فرمان اسير زال خويش آنكه عالم مستِ گفتش آمدى * « كلّميني يا حميرا » « 4 » مىزدى آب غالب شد بر آتش از نهيب * آتشش جوشد چو باشد در حجيب چون‌كه ديگى حايل آمد هر دو را * نيست كرد آن آب را ، گردش هوا ظاهرا بر زن ، چو آب ار غالبى * باطنا مغلوب و زن را طالبى اين‌چنين خاصيتى در آدمى است * مهر حيوان را كم است ، آن از كمى است مرد زان گفتن پشيمان شد ، چنان * كز عوانى ، ساعت مردن ، عوان گفت خصم جان جان چون آمدم ؟ * بر سر جان من لگدها چون زدم ؟ چون قضا آيد ، فروپوشد بصر * تا نداند عقل ما پا را ز سر
هامش
( 1 ) - خد : مخفف خود . ( 2 ) - اشاره به آيه :« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ . . . »سوره آل عمران ، آيه 14 . ( 3 ) - اشاره به كريمه :« أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها »سوره الروم ، آيه 21 . ( 4 ) - اشاره به سخن گفتن رسول اللّه با همسرش .