ترّهات از دعوى و دعوت مگو * رو ، سخن از كبر و از نخوت مگو
چند حرف طمطراق و كار و بار ؟ * كار و حال خود ببين و شرم دار
كبر زشت و از گدايان زشتتر * روز برف و سرد وانگه جامه تر
چند دعوى و دم و باد و بروت * اى تو را خانه چو بيت العنكبوت « 1 »
از قناعت كى تو جان افروختى ؟ * از قناعتها ، تو نام آموختى
گفت پيغمبر : قناعت چيست ؟ گنج * گنج را تو وانمىدانى ز رنج
اين قناعت نيست جز گنج روان * تو مزن لاف ، اى غم و رنج روان
تو مخوانم جفت ، كمتر زن بغل * جفت انصافم ، نيمجفت دغل
چون قدم با مير و با بگ « 2 » مىزنى * چون ملخ را در هوا رگ مىزنى ؟
با سگان زين استخوان در چالشى * چون نى اشكم تهى در نالشى
سوى من منگر به خوارى ، سست سست * تا نگويم آنچه در رگهاى توست
عقل خود را از من افزون ديدهاى * تو مَنِ كمعقل را چون ديدهاى ؟
همچو گرگ غافل اندر ما مجه * اى ز ننگ عقل تو بىعقل به
چونكه عقل تو عقيلهء مردم است * آن نه عقل است آنكه مار و كژدم است
خصم ظلم و مكر تو اللّه باد * مكر عقل تو ، ز ما كوتاه باد
هم تو مارى هم فسونگرى ، اى عجب * مارگير و مارى اى ننگ عرب
زاغ اگر زشتى خود بشناختى * همچو برف از درد و غم بگداختى
زن از اينگونه خشن گفتارها * خواند بر شوى خود آن طومارها
مرد گفتا تو زنى يا بو الحزن ؟ * فقر فخر « 3 » آمد مرا بر سر مزن
كار درويشى وراى فهم توست * سوى درويشان بمنگر سست سست
زانكه درويشان وراى ملك و مال * روزيى دارند خاص از ذو الجلال
حق تعالى عادل است و عادلان * كى كنند استمگرى بر بيدلان ؟
آن يكى را نعمت و كالا دهند * وين دگر را بر سر آتش نهند
هامش
( 1 ) - اشاره به سستى خانه دنيا همچون خانه عنكبوت در آيه :« إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ »سوره العنكبوت .
آيه 41 .
( 2 ) - بگ ( بك ) : بزرگ ، به يك .
( 3 ) - اشاره به حديث نبوى : « الفقر فخرى » .