تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
چون براندى شهوتى ، پرّت بريخت * لنگ گشتى و آن خيال از تو گريخت پر نگهدار و چنين شهوت مران * تا پرِ ميلت برد سوى جنان خلق پندارند عشرت مىكنند * بر خيالى پرّ خود برمىكنند

هست زندان صومعه دزد لئيم

هست زندان صومعهء دزد لئيم * كاندر او ذاكر شود حق را مقيم چون عبادت بود مقصود از بشر * شد عبادتگاه گردنكش سقر آدمى را هست در هر كار دست * ليك از او مقصود اين خدمت بدست ما خلقت الجنّ و الانس ، اين بخوان * جز عبادت نيست مقصود از جهان « 1 » گرچه مقصود از كتاب آن فن بود * گر تواش بالش كنى ، هم مىشود ليك از آن مقصود اين بالش نبود * علم بود و دانش و ارشاد و سود گرچه مقصود از بشر علم و هُدى است * ليك هريك آدمى را معبدى است معبد مرد كريم اكرمته * معبد مرد لئيم أسقمته مر لئيمان را بزن تا سر نهند * مر كريمان را بده تا بردهند لاجرم حق هر دو مسجد آفريد * دوزخ آنها را و اين‌ها را مزيد ساخت موسى قدس ، در باب صغير * تا فرود آرند سر قوم زحير « 2 » زانكه جبّاران بدند و سرفراز * دوزخ آن باب صغير است و نياز آن‌چنان كه حق ز گوشت و استخوان * از شهان باب صغيرى ساخت هان اهل دنيا سجدهء ايشان كنند * چون‌كه سجدهء كبريا را دشمنند ساخت سرگين دانگى محرابشان * نام آن محراب مير و پهلوان لايق اين حضرت پاكى نيند * نىشكر پاكان ، شهان خالى نيند
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »سوره الذاريات آيه 56 . ( 2 ) - زحير : بيمار .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 350 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى