تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

در نكوهش حرص

اى بسا مرغى پريده دانه جو * كه بريده حلق او هم حلق او اى بسا مرغى ز معده در مغص « 1 » * بر كنار بام ، محبوس قفس اى بسا ماهى در آب دوردست * گشته از حرص گلو مأخوذ شست اى بسا مستور در پرده بده * شومى فرج و گلو رسوا شده اى بسا قاضى حبر نيك‌خو * از گلو و رشوتى او زردرو

در حديث آمد كه دل همچون پرى است

در حديث آمد كه دل همچون پرى است * در بيابانى اسير صرصرى است باد پر را هر طرف راند گزاف * گه چپ و گه راست با صد اختلاف در حديث ديگر اين دل دان چنان * كاب جوشان ز آتش اندر قازغان « 2 » هر زمان دل را دگر رأيى بود * آن نه از وى ، ليك از جايى بود پس چرا ايمن شوى بر رأى دل * عهد بندى تا شوى آخر خجل ؟ اين هم از تأثير حكمست و قدر * چاه مىبينى و نتوانى حذر نيست از مرغان پرّان اين عجب * كه نبيند دام و افتد در عطب « 3 » اين عجب كه دام بيند ، هم وتد * گر بخواهد ور نخواهد ، مىفتد چشم باز و گوش باز و دام پيش * سوى دامى مىپرد با پرّ خويش زين بتان خلقان پريشان مىشوند * شهوتى رانده پشيمان مىشوند زانكه شهوت با خيالى رانده است * وز حقيقت دور تر وامانده است با خيالى ميل تو چون پر بود * تا بدان پر بر حقيقت بر شود
هامش
( 1 ) - معض : درد معده . ( 2 ) - قازغان : ديگ بزرگ ، پاتيل . ( 3 ) - عطب : هلاك شدن .