كان جهان شهرى است پربازار و كسب * تا نپندارى كه كسب اينجاست حسب « 1 »
حق تعالى گفت كاين كسب جهان * پيش آن كسب است لعب كودكان
كسب دين عشق است و جذب اندرون * قابليت نور حق را ، اى حرون
كسب فانى خواهدت اين نفس خس * چند كسب خس كنى ؟ بگذار بس
گر بكاوى ، كوشش اهل مجاز * تو به تو گنده بود همچون پياز
هريكى از يكدگر بىمغزتر * صادقان را ، يك ز ديگر نغزتر
تا نباشد راست ، كى باشد دروغ ؟
گر نبودى در جهان نقد روان * قلبها را خرج كردن كى توان ؟
تا نباشد راست ، كى باشد دروغ ؟ * آن دروغ از راست مىگيرد فروغ
بر اميد راست كج را مىخرند * زهر ، در قندى رود ، آنكه خورند
گر نباشد گندم محبوب نوش * چه پزد گندمنماى جوفروش ؟
پس مگو كاين جمله دمها باطلند * باطلان بر بوى حق دام دلند
پس مگو جمله خيال است و ضلال * بىحقيقت نيست در عالم خيال
حق ، شب قدر است در شبها نهان * تا كند جان هر شبى را امتحان
نى همه شبها بود قدر اى جوان * نى همه شبها بود خالى از آن
در ميان دلقپوشان يك فقير * امتحان كن ، وانكه حق است آن بگير
آنكه گويد جمله حق است ، احمقى است * وانكه گويد جمله باطل ، او شقى است
اندر اين گردون مكرّر كن نظر * زانكه حق فرمود : ثمّ ارجع بصر « 2 »
يك نظر قانع مشو زين سقف نور * بارها بنگر ببين هل من فطور « 3 » ؟
چونكه گفته است كاندرين سقف نكو * مىنگر هر دم همىجو عيب او
هامش
( 1 ) - حسب : حساب ، نتيجه .
( 2 ) - اشاره به آيه :« ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ . »سوره ملك : 4 .
( 3 ) - اشاره به آيه :« فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ »سوره ملك 3 .