تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
كان جهان شهرى است پربازار و كسب * تا نپندارى كه كسب اينجاست حسب « 1 » حق تعالى گفت كاين كسب جهان * پيش آن كسب است لعب كودكان كسب دين عشق است و جذب اندرون * قابليت نور حق را ، اى حرون كسب فانى خواهدت اين نفس خس * چند كسب خس كنى ؟ بگذار بس گر بكاوى ، كوشش اهل مجاز * تو به تو گنده بود همچون پياز هريكى از يكدگر بىمغزتر * صادقان را ، يك ز ديگر نغزتر

تا نباشد راست ، كى باشد دروغ ؟

گر نبودى در جهان نقد روان * قلب‌ها را خرج كردن كى توان ؟ تا نباشد راست ، كى باشد دروغ ؟ * آن دروغ از راست مىگيرد فروغ بر اميد راست كج را مىخرند * زهر ، در قندى رود ، آنكه خورند گر نباشد گندم محبوب نوش * چه پزد گندم‌نماى جوفروش ؟ پس مگو كاين جمله دمها باطلند * باطلان بر بوى حق دام دلند پس مگو جمله خيال است و ضلال * بىحقيقت نيست در عالم خيال حق ، شب قدر است در شبها نهان * تا كند جان هر شبى را امتحان نى همه شبها بود قدر اى جوان * نى همه شبها بود خالى از آن در ميان دلق‌پوشان يك فقير * امتحان كن ، وانكه حق است آن بگير آنكه گويد جمله حق است ، احمقى است * وانكه گويد جمله باطل ، او شقى است اندر اين گردون مكرّر كن نظر * زانكه حق فرمود : ثمّ ارجع بصر « 2 » يك نظر قانع مشو زين سقف نور * بارها بنگر ببين هل من فطور « 3 » ؟ چون‌كه گفته است كاندرين سقف نكو * مىنگر هر دم همىجو عيب او
هامش
( 1 ) - حسب : حساب ، نتيجه . ( 2 ) - اشاره به آيه :« ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ . »سوره ملك : 4 . ( 3 ) - اشاره به آيه :« فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ »سوره ملك 3 .