تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
گرچه عقلت سوى بالا مىبرد * مرغ تقليدت به پستى مىچرد

علم تقليدى و بال جان ماست

علم تقليدى و بال جان ماست * عاريه است و ما نشسته كان ماست زين خرد جاهل همى بايد شدن * دست در ديوانگى بايد زدن هرچه بينى سود خود ، زان مىگريز * زهر نوش و آب حيوان را بريز هركه بستايد تو را ، دشنام ده * سود و سرمايه به مفلس وام ده ايمنى بگذار و جاى خوف باش * بگذر از ناموس و رسوا باش فاش آزمودم عقل دورانديش را * بعد از اين ديوانه سازم خويش را اوست ديوانه كه ديوانه نشد * آن عسس « 1 » را ديد و در خانه نشد عقل من گنج است و من ويرانه‌ام * گنج اگر پيدا كنم ، ديوانه‌ام دانش من جوهر آمد ، نى عرض * اين لئالى نيست بهر هر غرض كان قندم ، نيستان شكّرم * هم ز من مىرويد و من مىخورم علم تقليدى و تعليمى است آن * كز نفور مستمع دارد فغان چون پى دانه ، نه بهر روشنى است * همچو طالب علم دنياى دنى است طالب علم است بهر عام و خاص * نى كه تا يابد از اين عالم خلاص علم و گفتارى كه آن بىجان بود * عاشق روى خريداران بود گرچه باشد وقت بحث علم زفت * چون خريدارش نباشد ، مُرد رفت مشترى من خداى است ، و مرا * مىكشد بالا ، كه اللّه اشترى « 2 » خونبهاى من جمال ذو الجلال * خونبهاى خود خورم ، كسب حلال اين خريداران مفلس را بهل * چه خريدارى كند يك مشت گل ؟
هامش
( 1 ) - عسس : شبگرد ، پاسبان . ( 2 ) - اشاره به آيه :« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ »سوره التوبة آيه 111 .