تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
حرمت آنكه دعا آموختى * در چنين ظلمت چراغ افروختى دست گير و ره نما توفيق ده * جرم بخش و عفو كن بگشا گره

دست در تسليم زن و اندر رضا

قفل زفت « 1 » است و گشاينده خدا * دست در تسليم زن و اندر رضا ذرّه‌ذرّه گر شود مفتاح‌ها * اين گشايش نيست جز از كبريا چون فراموشت شود تدبير خويش * يا بىآن بخت جوان از پير خويش چون فراموش خودى ، يادت كنند * بنده گشتى ، آنگه آزادت كنند گر تو خواهى حرّى و دل زندگى * بندگى كن بندگى كن بندگى از خودى بگذر كه تا يا بى خدا * فانى حق شو كه تا يا بى بقا گر تو را بايد وصال راستين * محو شو و اللّه اعلم باليقين حق‌تعالى گر سماوات آفريد * از براى رفع حاجات آفريد هركجا دردى ، دوا آنجا رود * هركجا فقرى ، نوا آنجا رود آب كم جو ، تشنگى آور به دست * تا بجوشد آب از بالا و پست تا نزارد طفلك نازك گلو * كى روان گردد ز پستان شير او ؟ رو بدين بالا و پستىها بِدَو * تا شوى تشنه حرارت را گِرَو بعد از آن بانگ زنبور هوا * بانگ آب جو بنوشى اى كيا حاجت تو كم نباشد از حشيش * آب را گيرى ، سوى او مىكشيش
هامش
( 1 ) - زفت : محكم ، سخت .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 342 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى