حرمت آنكه دعا آموختى * در چنين ظلمت چراغ افروختى
دست گير و ره نما توفيق ده * جرم بخش و عفو كن بگشا گره
دست در تسليم زن و اندر رضا
قفل زفت « 1 » است و گشاينده خدا * دست در تسليم زن و اندر رضا
ذرّهذرّه گر شود مفتاحها * اين گشايش نيست جز از كبريا
چون فراموشت شود تدبير خويش * يا بىآن بخت جوان از پير خويش
چون فراموش خودى ، يادت كنند * بنده گشتى ، آنگه آزادت كنند
گر تو خواهى حرّى و دل زندگى * بندگى كن بندگى كن بندگى
از خودى بگذر كه تا يا بى خدا * فانى حق شو كه تا يا بى بقا
گر تو را بايد وصال راستين * محو شو و اللّه اعلم باليقين
حقتعالى گر سماوات آفريد * از براى رفع حاجات آفريد
هركجا دردى ، دوا آنجا رود * هركجا فقرى ، نوا آنجا رود
آب كم جو ، تشنگى آور به دست * تا بجوشد آب از بالا و پست
تا نزارد طفلك نازك گلو * كى روان گردد ز پستان شير او ؟
رو بدين بالا و پستىها بِدَو * تا شوى تشنه حرارت را گِرَو
بعد از آن بانگ زنبور هوا * بانگ آب جو بنوشى اى كيا
حاجت تو كم نباشد از حشيش * آب را گيرى ، سوى او مىكشيش
هامش
( 1 ) - زفت : محكم ، سخت .