تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١

مخلصان باشند دايم در خطر

مخلصان باشند دايم در خطر * امتحانها هست در راه اى پسر عهد را بايد وفا اى جان من * تا نمانى شرمسار و ممتحن يا مكن نذرى كه نتوانى وفا * بر خطر منشين و بيرون چه هلا نذر را بايد وفا در راه حق * ليك حق تا خود كه را بدهد سبق قوّت آن كو كه پايان آوريم * عاجزيم و ناتوان و مضطريم گرنه فضلت دستگير ما شود * واى بر ما زانكه رسوايى بود نذر ما را باوفا پيوسته دار * عهد ما را از كرم دار استوار حزم چِبود ؟ بدگمانى بر جهان * دم‌به‌دم بيند بلاى ناگهان آن‌چنان‌كه ناگهان شيرى رسيد * مرد را بربود و در بيشه كشيد او چه انديشد در آن بيشه ؟ ببين * تو همان انديش اى استاد دين مىكشد شير قضا در بيشه‌ها * جان ما مشغول كار و پيشه‌ها آن‌چنان كز فقر مىترسند خلق * زير آب شور رفته تا به حلق گر بترسيدى از آن فقر آفرين * گنجهاشان كشف گشتى در زمين جمله‌شان از خوف غم در عين غم * در پى هستى فتاده در عدم

مناجات

اى كريم و اى رحيم سرمدى * درگذار از بدسگالان اين بدى اى بداده رايگان صد چشم و گوش * بى ز رشوت پخش كرده عقل و هوش پيش از استحقاق بخشيده عطا * ديده از ما جمله كفران و خطا اى عظيم ، از ما گناهان عظيم * هم تو دانى عفو كردن در حريم ما زِ آز و حرص خود را سوختيم * وين دعا را هم ز تو آموختيم
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 341 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى