تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
بندگان حق ، رحيم و بردبار * خوى حق دارند در اصلاح كار مهربان بىرشوتان يارىكنان * مشفقان غمخوارگان صاحبدلان از ترحّم دستگيران شافعان * در مقام سخت و در روز گران هين ، بجو اين قوم را اى مبتلا * هين ، غنيمت‌داراشان پيش از بلا اى بسا دولت كه آيد گاه‌گاه * پيش بىدولت ، بگردد او ز راه اى بسا معشوق كآيد ناشناخت * پيش بدبختى ، نداند عشق باخت ديدهء دل هست بين اصبعين * چون قلم در دست كاتب اى حسين اصبع لطف است و قهر اندر ميان * كلك دل ، با قبض و بسطى زين بنان اى قلم بنگر گر اجلاليستى * كه ميان اصبعين كيستى ؟ جمله قصد و جنبشت زين اصبع است * فوق تو بر چارراه مجمع است اين حروف حالها از نسخ اوست * عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست جز نياز و جز تضرّع راه نيست * زين تقلّب هم قلم آگاه نيست

در تفسير آيه : « كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ »

« 1 »
چه مه و چه آفتاب و چه فلك * چه عقول و چه نفوس و چه ملك چه وحوش و چه طيور و چه جماد * چه ملوك و چه گدا چه كيقباد چه بلاد و چه جبال و چه بهار * چه مه و چه سال چه ليل و نهار چه تراب و آب و چه باد و چه نار * چه خريف و صيف و چه دى چه بهار جمله اندر حكم و در فرمان او * همچو كوى اندر خم چوگان او آفتاب آفتاب آفتاب * اى چه مىگويم ؟ مگر هستم به خواب
هامش
( 1 ) - سوره الروم ، آيه 26 .