آنكه جوينده است يابنده بود
گر گِران و گر شتابنده بود * آنكه جوينده است يابنده بود
در طلب زن دايما تو هر دودست * كه طلب در راه ، نيكورهبر است
لنگولوك و خفته شكل و بىادب * سوى او مىخيز و او را مىطلب
گه بگفت و گه به خاموشى و گه * بوى كردن گير هر سو بوى شه
گفت آن يعقوب با اولاد خويش * جستن يوسف كنيد از حد بيش
هر حس خود را در اين جستن بجدّ * هر طرف رانيد ، شكل مستعد
گفت از روح خدا لا تيأسوا * همچو گمكردهپسر ، رو سو به سو
از ره حسّ دهان پرسان شويد * بوى جانان را به جان جويان شويد
پرسپرسان مژدگانى جان دهيد * گوش را بر چارراه آن نهيد
هركجا بوى خوش آيد ، بو بريد * سوى آن سِر ، كآشناى آن سريد
هر كجا لطفى ببينى از كسى * سوى اصل لطف ره يا بى عسى
اين همه جوها ز دريايى است ژرف * جز ورا بگذار و بر كل دار طرف
زشتهاى خلق بهر خوبى است * برگ بىبرگى نشان طوبى است
خشمهاى خلق بهر مِهر خاست * وز جفاى خلق اميد وفاست
جنگهاى خلق بهر آشتى است * دام راحت دايما بىراحتى است
دوستان بهر نوازش مىزنند * هر كِلَه از شكر آگه مىكنند
بوى بر از جزو تا كل اى كريم * بوى بر از ضد تا ضد اى حكيم