مار شهوت را بكش در ابتلا * ورنه اينك گشت مارت اژدها
ليك هركس مور بيند مار خويش * تو ز صاحبدل كن استغفار خويش
چون نباشد خوى بد محكم شده * كى فروزد از خلاف آتشكده
تا نشد زر ، مس نداند من مسم * تا نشد شه دل نداند مفلسم
خدمتِ اكسير كن مسوار تو * جَور مىكَش اى دل از دلدار تو
كيست دلدار ؟ اهل دل نيكو بدان * كه چو روز و شب جهان است از جهان
عيب كم گو بنده اللّه را * متّهم كم كن به دزدى شاه را
چشمها و گوشها را بستهاند * جز مگر آنها كه از خود رستهاند
جز عنايت كى گشايد چشم را ؟ * جز محبّت چه نشاند خشم را ؟
جهد بىتوفيق خود كس را مباد * در جهان و اللّه اعلم بالسداد
خاك پاكان ليسى و ديوارشان * بهتر از عام و رز و گلزارشان
بندهء يك مرد روشندل شوى * به كه فرقِ سَرِ شاهان روى
از ملوك خاك جز بانگ دُهل * تو نخواهى يافت اى پيك سبل
مثل
همچو مجنون ، كو سگى را مىنواخت * بوسهاش مىداد و پيشش مىگداخت
گرد او مىگشت خاضع در طواف * همچو حاجى گِرد كعبه بىگزاف
هم سر و پايش همىبوسيد و ناف * هم گلاب و شكرش مىداد صاف
بو الفضولى گفت : اى مجنون خام * اين چه شيد است ، اينكه مىآرى مدام ؟
پوز سگ دايم پليدى مىخورد * مقعد خود را به لب مىاسترد
عيبهاى سگ بسى او برشمرد * عيبدان از غيبدان بويى نبرد
گفت مجنون : تو همه نقشى و تن * اندر او بنگر تو نيك از چشم من
كاين طلسم بستهء مولاست اين * پاسبان كوچهء ليلاست اين