تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

نيست مسجد جز درون عارفان

ابلهان تعظيم مسجد مىكنند * در جفاى اهل دل جدّ مىكنند آن مجاز است اين حقيقت ، اى خران * نيست مسجد جز درون عارفان مسجدى كان اندرون اولياست * سجده‌گاه جمله است ، آنجا خداست تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رُسوا نكرد

فكر آن باشد كه بگشايد رهى

روبهان زيرك آخر زمان * برفزوده خويش بر پيشينيان حكمتى كز طبع خيزد در خيال * حكمتى ، بىنور و فيض ذو الجلال حكمت دُنيى فزايد ظن و شك * حكمت دينى برد فوق فلك حيله‌آموزان جگرها سوخته * فعلها و مكرها آموخته صبر و ايثار و سخاى نفس و جود * باد داده ، كان بود اكسير و سود فكر آن باشد كه بگشايد رهى * راه آن باشد كه پيش آيد شهى شاه آن باشد كه از خود شه بود * نى به مخزنها و لشكر شه شود تا نماند شاهى او سرمدى * همچو عزّ و مُلكِ دين احمدى

دل نگهداريد اى بىحاصلان

دل نگهداريد اى بىحاصلان * در حضور حضرت صاحب‌دلان پيش اهل تن ادب بر ظاهر است * كه خدا زيشان نهان را ساتر « 1 » است
هامش
( 1 ) - ساتر : پوشنده .