نيست مسجد جز درون عارفان
ابلهان تعظيم مسجد مىكنند * در جفاى اهل دل جدّ مىكنند
آن مجاز است اين حقيقت ، اى خران * نيست مسجد جز درون عارفان
مسجدى كان اندرون اولياست * سجدهگاه جمله است ، آنجا خداست
تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رُسوا نكرد
فكر آن باشد كه بگشايد رهى
روبهان زيرك آخر زمان * برفزوده خويش بر پيشينيان
حكمتى كز طبع خيزد در خيال * حكمتى ، بىنور و فيض ذو الجلال
حكمت دُنيى فزايد ظن و شك * حكمت دينى برد فوق فلك
حيلهآموزان جگرها سوخته * فعلها و مكرها آموخته
صبر و ايثار و سخاى نفس و جود * باد داده ، كان بود اكسير و سود
فكر آن باشد كه بگشايد رهى * راه آن باشد كه پيش آيد شهى
شاه آن باشد كه از خود شه بود * نى به مخزنها و لشكر شه شود
تا نماند شاهى او سرمدى * همچو عزّ و مُلكِ دين احمدى
دل نگهداريد اى بىحاصلان
دل نگهداريد اى بىحاصلان * در حضور حضرت صاحبدلان
پيش اهل تن ادب بر ظاهر است * كه خدا زيشان نهان را ساتر « 1 » است
هامش
( 1 ) - ساتر : پوشنده .