تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
چون بديدم لطف و اكرام تو را * وان سلام سلم و پيغام تو را

مرا اين صبر بر آتش نشاند

لاابالى گشته‌ام ، صبرم نماند * خود مرا اين صبر بر آتش نشاند طاقت من زين صبورى طاق شد * واقعه من عبرت عشاق شد من ز جان سير آمدم اندر فراق * زنده بودن در فراق آمد نفاق چند درد فرقتش بكشد مرا ؟ * سر ببُر ، تا عشق سر بخشد مرا دين من از عشق زنده بودن است * زندگى زين جان و سر ننگ من است تيغ هست از جان عاشق گرد روب * زانكه سيف افتاد امحاء الذّنوب چون غبار تن بشد ما هم بتافت * ماه و جان من هواى صاف يافت عمرها بر طبل عشقت اى صنم * انّ فى قتلى حياتى مىزنم دعوى مرغابىاى كرده است جان * كى ز طوفان بلا دارد فغان ؟ بط را ز اشكستن كشتى چه غم ؟ * كشتىاش بر آب بس باشد قَدَم زنده زين دعوى بود جان و تنم * من از اين دعوى چگونه تن زنم ؟ خواب مىبينم ، ولى در خواب نى * مدّعى هستم ولى كذّاب نى گر مرا صد بار تو گردن زنى * همچو شمعى برفروزم روشنى آتش ار خرمن بگيرد پيش و پس * شيروان را خرمن آن ماه بس صدر را صبرى بد ، اكنون آن نماند * بر مقام صبر ، عشق آتش نشاند صبر من مرد آن شبى كه عشق زاد * درگذشت او ، حاضران را عمر باد اى محدّث از خطاب و از خطوب * درگذشتيم ، آهنى سردى مكوب سرنگونم ، بين رها كن پاى من * فهم گو در جمله اجزاى من ؟ اشترم من ، تا توانم مىكشم * چون فتادم زار ، با كشتن خوشم من نخواهم زد دگر از خوف و بيم * اين‌چنين طبل هوا زير گليم
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 326 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى