چون بديدم لطف و اكرام تو را * وان سلام سلم و پيغام تو را
مرا اين صبر بر آتش نشاند
لاابالى گشتهام ، صبرم نماند * خود مرا اين صبر بر آتش نشاند
طاقت من زين صبورى طاق شد * واقعه من عبرت عشاق شد
من ز جان سير آمدم اندر فراق * زنده بودن در فراق آمد نفاق
چند درد فرقتش بكشد مرا ؟ * سر ببُر ، تا عشق سر بخشد مرا
دين من از عشق زنده بودن است * زندگى زين جان و سر ننگ من است
تيغ هست از جان عاشق گرد روب * زانكه سيف افتاد امحاء الذّنوب
چون غبار تن بشد ما هم بتافت * ماه و جان من هواى صاف يافت
عمرها بر طبل عشقت اى صنم * انّ فى قتلى حياتى مىزنم
دعوى مرغابىاى كرده است جان * كى ز طوفان بلا دارد فغان ؟
بط را ز اشكستن كشتى چه غم ؟ * كشتىاش بر آب بس باشد قَدَم
زنده زين دعوى بود جان و تنم * من از اين دعوى چگونه تن زنم ؟
خواب مىبينم ، ولى در خواب نى * مدّعى هستم ولى كذّاب نى
گر مرا صد بار تو گردن زنى * همچو شمعى برفروزم روشنى
آتش ار خرمن بگيرد پيش و پس * شيروان را خرمن آن ماه بس
صدر را صبرى بد ، اكنون آن نماند * بر مقام صبر ، عشق آتش نشاند
صبر من مرد آن شبى كه عشق زاد * درگذشت او ، حاضران را عمر باد
اى محدّث از خطاب و از خطوب * درگذشتيم ، آهنى سردى مكوب
سرنگونم ، بين رها كن پاى من * فهم گو در جمله اجزاى من ؟
اشترم من ، تا توانم مىكشم * چون فتادم زار ، با كشتن خوشم
من نخواهم زد دگر از خوف و بيم * اينچنين طبل هوا زير گليم