تسليم امر خدا بودن و ترك فلسفهبافى
آنچه حق است اقرب از حبل الوريد * تو فكنده تير فكرت را بعيد
اى كمان و تيرها برساخته * صيد نزديك و تو دور انداخته
هركه دوراندازتر ، او دور تر * وز چنين گنجى است او مهجورتر
فلسفى خود را ز انديشه بكُشت * گو به دو ، كورا سوى گنج است پشت
گو به دو چندانكه افزون مىدود * از مراد دل جداتر مىشود
جاهدوا « 1 » فينا بگفت آن شهريار * جاهدوا عنّا نگفت ، اى بىقرار
اى بسا علم و ذكاوات و فطن * كشته رهرو را چو غول و راهزن
بيشتر اصحاب جنّت ابلهاند « 2 » * كه ز شر فيلسوفى مىرهند
خويش را عريان كن از فضل و فضول * تا كند رحمت تو را هر دم نزول
زيركى ضد شكست است و نياز * زيركى بگذار و با كولى بساز
زيركى دان دام طمع و برد و گاز * تا چه خواهد ، زيركى را پاكباز
زيركان با صنعتى قانع شده * ابلهان از صنع در صانع شده
نيمذرّه زان عنايت به بود * كه تدبير خرد سيصد رصد
ترك مكر خويشتن گير ، اى امير * يا بكش پيش عنايت ، خوش بمير
اين بهقدر حيلهء معدود نيست * زين حيل تا تو نميرى ، سود نيست
غير مردن هيچ فرهنگى دگر * در نگيرد با خدا ، اى حيلهگر
يك عنايت ، به ز صد گون اجتهاد * جهد را خوف است از صد گون فساد
وان عنايت ، هست موقوف ممات * تجربه كردند اين ره را ثقات
بلكه مرگش ، بىعنايت نيز نيست * بىعنايت هان و هان جايى مايست
ذرّهء سايه عنايت بهتر است * از هزاران كوشش طاعت پر است
نوم عالِم از عبادت به بود * آنچنان علمى كه مستنبه بود
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »سوره العنكبوت آيه 69 .
( 2 ) - اشاره به حديث رسول ( ص ) : « اكثر اهل الجنة البلهاء » ، بيشتر مردم بهشت خوشدلانند . جامع صغير 1 : 52 .