تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
دست و پا ساكن به آب اندر سباح * به رود از اعجمى با انتطاح « 1 » اعجمى زد دست و پا و غرق شد * مىرود سبّاح ساكن چون عمد كان رسول حق بگفت اندر بيان * اينكه منهومان هما لا يشبعان « 2 » طالب الدنيا و توفيراتها * طالب العلم و تدبيراتها پس در اين قسمت چو بگمارى نظر * غير دنيا باشد اين علم ، اى پدر غير دنيا پس چه باشد ؟ آخرت * كت كَنَد زينجا و باشد رهبرت

بدن حبس روح است

اى عزيز مصر و در پيمان درست * يوسف مظلوم در زندان توست در خلاص او يكى خوابى ببين * زود كه اللّه يحبّ المحسنين « 3 » هفت گاو لاغرىّ پرگزند * هفت گاو فربهش را مىخورند هفت خوشهء خشك زشت ناپسند * سنبلات تازه‌اش را مىچرند قحط از مصرش برآمد اى عزيز * هين مباش اى شاه اين را مستجيز يوسفم در حبس رو اى شه‌نشان * هين ز دستان زنانم وارهان از سوى عرشى كه بودم مربط او * شهوت ما درفكندم كاهبطوا پس فتادم زان كمال مستتم * از فن زالى به زندان رحم روح را از عرش آرد در حطيم * لاجرم كيد زنان باشد عظيم اول و آخر هبوط من ز زن * چون‌كه بودم روح چون گشتم بدن بشنو اين زارى يوسف در عثار * يا بر آن يعقوب بيدل رحم آر ناله از اخوان كنم يا از زنان ؟ * كه فكندندم چو آدم از جنان زان مثال برگ دَى پژمرده‌ام * كز بهشت وصل گندم خورده‌ام
هامش
( 1 ) - انتطاح : كشمكش ، جنگ . ( 2 ) - اشاره به حديث نبوى : « منهومان لا يشبعان : طالب علم و طالب دنيا » جامع صغير 2 / 183 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4 / 504 . ( 3 ) - اشاره به آيه 93 سوره المائدة .