دست و پا ساكن به آب اندر سباح * به رود از اعجمى با انتطاح « 1 »
اعجمى زد دست و پا و غرق شد * مىرود سبّاح ساكن چون عمد
كان رسول حق بگفت اندر بيان * اينكه منهومان هما لا يشبعان « 2 »
طالب الدنيا و توفيراتها * طالب العلم و تدبيراتها
پس در اين قسمت چو بگمارى نظر * غير دنيا باشد اين علم ، اى پدر
غير دنيا پس چه باشد ؟ آخرت * كت كَنَد زينجا و باشد رهبرت
بدن حبس روح است
اى عزيز مصر و در پيمان درست * يوسف مظلوم در زندان توست
در خلاص او يكى خوابى ببين * زود كه اللّه يحبّ المحسنين « 3 »
هفت گاو لاغرىّ پرگزند * هفت گاو فربهش را مىخورند
هفت خوشهء خشك زشت ناپسند * سنبلات تازهاش را مىچرند
قحط از مصرش برآمد اى عزيز * هين مباش اى شاه اين را مستجيز
يوسفم در حبس رو اى شهنشان * هين ز دستان زنانم وارهان
از سوى عرشى كه بودم مربط او * شهوت ما درفكندم كاهبطوا
پس فتادم زان كمال مستتم * از فن زالى به زندان رحم
روح را از عرش آرد در حطيم * لاجرم كيد زنان باشد عظيم
اول و آخر هبوط من ز زن * چونكه بودم روح چون گشتم بدن
بشنو اين زارى يوسف در عثار * يا بر آن يعقوب بيدل رحم آر
ناله از اخوان كنم يا از زنان ؟ * كه فكندندم چو آدم از جنان
زان مثال برگ دَى پژمردهام * كز بهشت وصل گندم خوردهام
هامش
( 1 ) - انتطاح : كشمكش ، جنگ .
( 2 ) - اشاره به حديث نبوى : « منهومان لا يشبعان : طالب علم و طالب دنيا » جامع صغير 2 / 183 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4 / 504 .
( 3 ) - اشاره به آيه 93 سوره المائدة .