تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

تفسير حديث رسول : « ما مات من فات الّا و تمنى أن يموت قبل ما فات » « 1 »

زين بفرموده است آن آگه رسول * كه هر آنكه مرد و كرد از تن نزول نبود او را حسرت نقلان موت * ليك باشد حسرت تقصير و فوت هركه ميرد خود تمنّا باشدش * كه بدى زين پيش نَقل مقصدش گر بُدى بد تا بَدى كمتر بُدى * ور تقى ، تا خانه زوتر آمدى گويد آن سر بىخبر من بوده‌ام * دم‌به‌دم من پرده مىافزوده‌ام گر از اين زوتر مرا معبر بدى * اين حجاب و پرده‌ام كمتر بدى

خدا را غافل مدان از كار كس

شاه « 2 » را غافل مدان از كار كس * مانع اظهار آن حلم است و بس من هنا يشفع به پيش علم او * لاابالىوار الّا حلم او آن گُنَه اول ز حلمش مىجهد * ورنه هيبت آن مجالش كى دهد ؟ خونبهاى جُرم نفس قاتله * هست بر حلمش ديت بر عاقله مست و بىخود نفس ما زان حلم بود * ديو در مستى كلاه از وى ربود گرنه ساقى حلم بودى باده‌ريز * ديو با آدم كجا كردى ستيز ؟ گاهِ علم آدم ملايك را كه بود ؟ * اوستاد علم و نقّاد نقود چون‌كه در جنّت شراب حلم خورد * شد ز يك بازى شيطان روى زرد آن بَلا دُرهاى تعليم ودود * زيرك و دانا و چستش كرده بود باز آن افيون حلم سخت او * دزد را آورد سوى رخت او عقل آيد سوى حلمش مستجير * ساقيم تو بودهء ، دستم تو گير
هامش
( 1 ) - حديث نبوى . ( 2 ) - شاه در اشعار مولوى مقصود خداوند متعال است .