تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
آنچه در ده سال خواهد آمدن * اين زمان بيند به چشم خويشتن همچنين هركس به‌اندازهء نظر * غيب و مستقبل ببيند خير و شر چون‌كه سدّ پيش و صدّ پس نماند * شد گذاره چشم و لوح غيب خواند چون نظر پس كرد تا به دو وجود * ماجرا و آغاز هستى رو نمود بحث املاك زمين با كبريا * در خليفه كردن باباى ما چون نظر در پيش افكند و بديد * آنچه خواهد بود تا محشر پديد پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل * پيش مىبيند عيان تا روز فصل هركسى اندازهء روشن‌دلى * غيب را بيند به‌قدر صيقلى هركه صيقل بيش كرد او بيش ديد * بيشتر آمد بر او صورت پديد گر تو گويى آن صفا فضل خداست * نيز اين توفيق صيقل زان عطاست قدر همّت باشد آن جهد و دعا * ليس للانسان الّا ما سعى واهب همّت خداوند است بس * همّت شاهى ندارد هيچ خس نيست تخصيص خدا كس را به كار * مانع طوع و مراد و اختيار ليك چون رنجى دهد بدبخت را * او گريزاند به كفران رخت را نيكبختى را چو حق رنجى دهد * رخت را نزديك‌تر وامىنهد

حكايت

گفت موسى را به وحى دل خدا * كى گزيده ، دوست مىدارم تو را گفت چه خصلت بود اى ذو الكرم * موجب آن ؟ تا من آن افزون كنم گفت چون طفلى به پيش والده * وقت قهرش دست هم بر وى زده خود نداند كه جز او ديّار هست * هم از او مخمور و هم از اوست پست مادرش گر سيلى بر وى زند * هم به مادر آيد و بر وى تند از كسى يارى نخواهد غير او * اوست جمله شرّ او و خير او