آنچه در ده سال خواهد آمدن * اين زمان بيند به چشم خويشتن
همچنين هركس بهاندازهء نظر * غيب و مستقبل ببيند خير و شر
چونكه سدّ پيش و صدّ پس نماند * شد گذاره چشم و لوح غيب خواند
چون نظر پس كرد تا به دو وجود * ماجرا و آغاز هستى رو نمود
بحث املاك زمين با كبريا * در خليفه كردن باباى ما
چون نظر در پيش افكند و بديد * آنچه خواهد بود تا محشر پديد
پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل * پيش مىبيند عيان تا روز فصل
هركسى اندازهء روشندلى * غيب را بيند بهقدر صيقلى
هركه صيقل بيش كرد او بيش ديد * بيشتر آمد بر او صورت پديد
گر تو گويى آن صفا فضل خداست * نيز اين توفيق صيقل زان عطاست
قدر همّت باشد آن جهد و دعا * ليس للانسان الّا ما سعى
واهب همّت خداوند است بس * همّت شاهى ندارد هيچ خس
نيست تخصيص خدا كس را به كار * مانع طوع و مراد و اختيار
ليك چون رنجى دهد بدبخت را * او گريزاند به كفران رخت را
نيكبختى را چو حق رنجى دهد * رخت را نزديكتر وامىنهد
حكايت
گفت موسى را به وحى دل خدا * كى گزيده ، دوست مىدارم تو را
گفت چه خصلت بود اى ذو الكرم * موجب آن ؟ تا من آن افزون كنم
گفت چون طفلى به پيش والده * وقت قهرش دست هم بر وى زده
خود نداند كه جز او ديّار هست * هم از او مخمور و هم از اوست پست
مادرش گر سيلى بر وى زند * هم به مادر آيد و بر وى تند
از كسى يارى نخواهد غير او * اوست جمله شرّ او و خير او