به معنى عالم اكبر تويى
پس به صورت عالم اصغر تويى * پس به معنى عالم اكبر تويى
ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است * باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
مصطفى زين گفت كآدم و انبيا * خلف من باشند در زير لوا
بهر اين فرموده است آن ذو فنون * رمز نحن الآخرون السابقون « 1 »
گر به صورت من ز آدم زادهام * من به معنى جدّ جد افتادهام
كز براى من بُدَش سجدهء ملك * وز پى من رفت بر هفتم فلك
پس ز من زاييد در معنى پدر * پس ز ميوه زاد در معنى شجر
اول فكر آمد آخر در عمل * خاصه فكرى كان بود وصف ازل
چنبرهء ديد جهان ، ادراك توست
چنبرهء ديد جهان ، ادراك توست * پردهء پاكان ، حِسِ ناپاك توست
مدّتى حس را بشو ز آب عيان * اينچنين دان جامهشوى صوفيان
چشم بستى ، گوش مىآرى به پيش * تا ببينى زلف و رخسارى به پيش
گوش گويد من به صورت نگروم * صورت ار بانگى زند من بشنوم
عالمم من ، ليك اندر فن خويش * فن من جز حرف و صوتى نيست بيش
هين بيا بينى ببين آن خوب را * نيست درخور بينى اين مطلوب را
گر بود مشك و گلابى بو برم * فن من اين است و علم و مخبرم
باز حسّ كژ نبيند غير كژ * خواه كژغژ بيش او يا راستعژ « 2 »
چشم احول از يكى ديدن يقين * ناظر شك است نى توحيد بين
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى ، نجارى 1 : 36 و 103 ، 4 : 195 ، 121 و مسلم 3 : 7 ، 8 و مسند احمد 1 : 282 .
( 2 ) - غژ : زمينگير .