تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

به معنى عالم اكبر تويى

پس به صورت عالم اصغر تويى * پس به معنى عالم اكبر تويى ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است * باطنا بهر ثمر شد شاخ هست مصطفى زين گفت كآدم و انبيا * خلف من باشند در زير لوا بهر اين فرموده است آن ذو فنون * رمز نحن الآخرون السابقون « 1 » گر به صورت من ز آدم زاده‌ام * من به معنى جدّ جد افتاده‌ام كز براى من بُدَش سجدهء ملك * وز پى من رفت بر هفتم فلك پس ز من زاييد در معنى پدر * پس ز ميوه زاد در معنى شجر اول فكر آمد آخر در عمل * خاصه فكرى كان بود وصف ازل

چنبرهء ديد جهان ، ادراك توست

چنبرهء ديد جهان ، ادراك توست * پردهء پاكان ، حِسِ ناپاك توست مدّتى حس را بشو ز آب عيان * اين‌چنين دان جامه‌شوى صوفيان چشم بستى ، گوش مىآرى به پيش * تا ببينى زلف و رخسارى به پيش گوش گويد من به صورت نگروم * صورت ار بانگى زند من بشنوم عالمم من ، ليك اندر فن خويش * فن من جز حرف و صوتى نيست بيش هين بيا بينى ببين آن خوب را * نيست درخور بينى اين مطلوب را گر بود مشك و گلابى بو برم * فن من اين است و علم و مخبرم باز حسّ كژ نبيند غير كژ * خواه كژغژ بيش او يا راست‌عژ « 2 » چشم احول از يكى ديدن يقين * ناظر شك است نى توحيد بين
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى ، نجارى 1 : 36 و 103 ، 4 : 195 ، 121 و مسلم 3 : 7 ، 8 و مسند احمد 1 : 282 . ( 2 ) - غژ : زمينگير .