تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
هم بدين نيّت كه اين تن مركب است * آنچه خو كرده است ، آتش أصوب است ؟ هين مگردان خو ، كه پيش آيد خلل * در دماغ و دل بزايد صد علل اين‌چنين تهديدها آن ديو دون * آرد و بر خلق خاند صد فسون خويش جالينوس سازد در دوا * تا فريبد نفس بيمار تو را كاين تو را سود است در درد و غمى * گفت آدم را همين ، در گندمى پيش آرد هىهى و هيهات را * از لويشه پيچد او لبهات را همچو لبهاى فرس در وقت نعل * تا نمايد سنگ كمتر را چو لعل گوشهايت گيرد او چون گوش اسب * مىكشاند سوى حرص و سوى كسب برزند بر پات نعلى ز اشتباه * كه بمانى تو ز درد آن ز راه نعل او هست آن تردّد در دو كار * اين كنم يا آن كنم ؟ اى هوشيار اين بكن كه هست مختار نبى * آن مكن كه كرد مجنون و صبى حُفّت « 1 » الجنة ، به چه محفوف گشت ؟ * بالمكاره « 2 » ، كه از او افزود گشت صد فسون دارد ز حيلت وز دَها * كه كند در سَلّه ، گر هست اژدها گر بود آب روان ، بربنددش * ور بود حبر زمان ، برخنددش عقل را با عقل يارى يار كن * امرهم شورى بخوان و كار كن گر مراقب باشى و بيدار تو * زود بينى پاسخ كردار تو چون مراقب باشى و گيرى رسن * حاجتت نايد قيامت آمدن آنكه رمزى را بداند او صحيح * حاجتش نايد كه گويندش صريح اين بلا از كودنى آيد تو را * كه نكردى فهم نكتهء رمز را از بدى چون دل سياه و تيره شد * فهم كن اينجا نشايد خيره شد ورنه خود تيرى شود آن تيرگى * دررسد در تو جزاى خيرگى ور نيايد تير از بخشايش است * نى پى ناديدن آلايش است هين مراقب باش گر دل بايدت * از پى هر فعل چيزى زايدت ور از اين افزون تو را همّت بود * از مراقب كار بالاتر رود
هامش
( 1 ) - حُفّت الجنة : پيچيده شده است بهشت . ( 2 ) - مكاره : رنج .