هم بدين نيّت كه اين تن مركب است * آنچه خو كرده است ، آتش أصوب است ؟
هين مگردان خو ، كه پيش آيد خلل * در دماغ و دل بزايد صد علل
اينچنين تهديدها آن ديو دون * آرد و بر خلق خاند صد فسون
خويش جالينوس سازد در دوا * تا فريبد نفس بيمار تو را
كاين تو را سود است در درد و غمى * گفت آدم را همين ، در گندمى
پيش آرد هىهى و هيهات را * از لويشه پيچد او لبهات را
همچو لبهاى فرس در وقت نعل * تا نمايد سنگ كمتر را چو لعل
گوشهايت گيرد او چون گوش اسب * مىكشاند سوى حرص و سوى كسب
برزند بر پات نعلى ز اشتباه * كه بمانى تو ز درد آن ز راه
نعل او هست آن تردّد در دو كار * اين كنم يا آن كنم ؟ اى هوشيار
اين بكن كه هست مختار نبى * آن مكن كه كرد مجنون و صبى
حُفّت « 1 » الجنة ، به چه محفوف گشت ؟ * بالمكاره « 2 » ، كه از او افزود گشت
صد فسون دارد ز حيلت وز دَها * كه كند در سَلّه ، گر هست اژدها
گر بود آب روان ، بربنددش * ور بود حبر زمان ، برخنددش
عقل را با عقل يارى يار كن * امرهم شورى بخوان و كار كن
گر مراقب باشى و بيدار تو * زود بينى پاسخ كردار تو
چون مراقب باشى و گيرى رسن * حاجتت نايد قيامت آمدن
آنكه رمزى را بداند او صحيح * حاجتش نايد كه گويندش صريح
اين بلا از كودنى آيد تو را * كه نكردى فهم نكتهء رمز را
از بدى چون دل سياه و تيره شد * فهم كن اينجا نشايد خيره شد
ورنه خود تيرى شود آن تيرگى * دررسد در تو جزاى خيرگى
ور نيايد تير از بخشايش است * نى پى ناديدن آلايش است
هين مراقب باش گر دل بايدت * از پى هر فعل چيزى زايدت
ور از اين افزون تو را همّت بود * از مراقب كار بالاتر رود
هامش
( 1 ) - حُفّت الجنة : پيچيده شده است بهشت .
( 2 ) - مكاره : رنج .