شاه لا تأسوا على ما فاتكم * كى شود از قدرتش مطلوب گم ؟
مناجات
از تناقضهاى دل پشتم شكست * بر سرم جانا بيا مىمال دست
سايهء خود از سر من برمدار * بىقرارم ، بىقرارم ، بىقرار
گر نيم لايق ، چه باشد گر دمى * ناسزايى را بپرسى در غمى ؟
مر عدم را خود چه استحقاق بود * كه برو لطفت چنين درها گشود
توبه ، بىتوفيقت ، اى نور بلند * چيست جز بر ريش توبه ريشخند ؟
سبلتان توبه يكيك بركنى * توبه سايه است و تو ماه روشنى
اى ز تو ويران دكان و منزلى * چون ننالم چون بيفشارى دلم ؟
چون گريزى ؟ زانكه بىتو زنده نيست * بىخداونديت بود بنده نيست
جان من بستان ، تو اى جان را اصول * زانكه بىتو گشتهام از جان ملول
عاشقم من بر فن ديوانگى * سيرم از فرهنگى و فرزانگى
ذوق توبه نقل هر سرمست نيست
ندم و استغفار هم در دست نيست * ذوق توبه نَقل هر سرمست نيست
دل به سختى همچو روى و سنگ و خشت * كه شكافد توبه آن را بهر كشت
هر دلى را سجده هم دستور نيست * مزد رحمت ، قسم هر مزدور نيست
هين به پشت آن مكن جرم و گناه * كه : كنم توبه ، درآيم در پناه
مىببايد تاب و آبى توبه را * شرط شد برق و سحابى توبه را
آتش و آبى ببايد ميوه را * شرط باشد ابر و برق اين شيوه را