تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

كاوشى در معنى توبه

بود مردى پيش از اين نامش نصوح * بد ز دلّاكى زن او را فتوح بود روى او چو رخسار زنان * مردى خود را همىكرد او نهان او به حمّام زنان دلّاك بود * در دغا و حيله بس چالاك بود سالها مىكرد دلّاكى و كس * بو نبرد از حال و سِر آن هوس زانكه آواز و رخش زن‌وار بود * ليك شهوت كامل و بيدار بود چادر و سربند پوشيده نياب * مرد شهوانى و در غرّه شباب دختران خسروان را زين طريق * خوش همىماليد و مىشست آن عشيق توبه‌ها مىكرد و پا درمىكشيد * نفس كافر توبه‌اش را مىدريد رفت پيش عارفى آن زشت‌كار * گفت ما را در دعايى ياد دار سرّ آن دانست آن آزادمرد * ليك چون حلم خدا پيدا نكرد بر لبش قفل است و در دل رازها * لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده‌اند * رازها دانسته و پوشيده‌اند هركه را اسرار دل آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند سست خنديد و بگفت اى عشوه‌ده * زانكه مىدانى خدايت توبه ده