تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
چون ببيند روى زرد بىسقم * خيره گردد عقل جالينوس هم چون طمع بستى تو در انوار هو * مصطفى گويد كه ذلّت نفسه نور بىسايه لطيف و عالى است * آن مشبك سايهء غربالى است عاشقان عريان همىخواهند تن * پيش عنّينان « 1 » چه جامه ، چه بدن روزه‌داران را بود آن نان و خواب * خرمگس را چه ابا ، چه ديگدان هست احوال تو از كان نوى * تو بدين احوال كى راضى شوى ؟ خاك باطن گر نمىآيد به گفت * خاك ظاهر گويمت در طاق و جفت كه ز لطف يار تلخىهاى مات * گشت بر جان خوش‌تر از شكّر نبات صد هزار احوال آمد همچنين * باز سوى غيب رفتند اى امين حال امروزى بدى مانند نى * همچو جَو اندر روش ، كش بند نى شادى هر روز از نوعى دگر * فكرت هر روز را ديگر اثر

مثل

همچو مهمان‌خانه اين تن اى فلان * هر صباحى ضيف نو آيد در آن هين مگو كش ماند اندر گردنم * كه هم‌اكنون باز پرّد در عدم هرچه آيد از جهان غيب‌وش * در دلت ضيف است او را دار خوش هر دمى فكرى چو مهمان عزيز * آيد اندر سينه‌ات هر روز نيز فكر را اى جان به جاى شخص دان * زانكه شخص از فكر دارد قدر جان فكر غم گر راه شادى مىزند * كارسازىهاى شادى مىكند خانه مىروبد به تندى او ز غير * تا درآيد شادى نو ز اصل خير مىفشاند برگ زرد از شاخ دل * تا برويد برگ سبز متّصل مىكَنَد بيخ سرور كهنه را * تا خِرامد ذوق نو از ماورا
هامش
( 1 ) - عنّين : ناتوان جنسى .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 297 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى