تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
كعبهء جبريل جانها سدرهء * قبله عبد البطون شد سفرهء قبلهء عارف بود نور وصال * قبلهء عقل مُفلسف شد خيال قبلهء معنى و ران صبر و درنگ * قبلهء صورت‌پرستان نقش و رنگ قبلهء باطن به‌سان ذو المنن * قبلهء ظاهرپرستان روى زن رزق ما در كأس زرين شد عُقار « 1 » * وان سگان را آب تُتماج و تغار لايق آنكه به دو خو داده‌ايم * درخور آن رزق بفرستاده‌ايم خوى آن را عاشق نان كرده‌ايم * خوى اين را مست جانان كرده‌ايم چون به خوى خود خوشى و خرّمى * پس چه از در خورد خوبت مىرمى ؟ مادگى خوش آمدت ، چادر بگير * رستمى خوش آمدت ، جوشن پذير جوز پوسيده است دنيا ، اى امين * امتحانش كم كن ، از دورش ببين اهل دنيا جملگان زندانيند * انتظار برگ دار فانيند جز مگر نادر يكى فردا نيى * تن به زندان ، جان او كيوانيى كاروبار انبيا و مرسلون * هست از افلاك و اخترها برون تو برون رو هم ز افلاك و دَوار * وانگهان نظاره كن آن كار و بار در ميان بيضهء چون فرخها * نشنوى تسبيح مرغان هوا

عشق ارزد صد چو خرقه كالبد

عشق ارزد صد چو خرقه كالبد * كه حياتى دارد و حسّ و خرد خاصه خرقه ملك دنيا كابتر است * پنج دانگ مستيش دردسر است ملك دنيا تن‌پرستان را حلال * ما غلام ملك عشق بىزوال حامل عشقم تو معزولم مكن * جز به عشق خويش مشغولم مكن حبّذا كاريز اصل چيزها * فارغت آرد از اين كاريزها
هامش
( 1 ) - عقار : شراب ، مى .