كعبهء جبريل جانها سدرهء * قبله عبد البطون شد سفرهء
قبلهء عارف بود نور وصال * قبلهء عقل مُفلسف شد خيال
قبلهء معنى و ران صبر و درنگ * قبلهء صورتپرستان نقش و رنگ
قبلهء باطن بهسان ذو المنن * قبلهء ظاهرپرستان روى زن
رزق ما در كأس زرين شد عُقار « 1 » * وان سگان را آب تُتماج و تغار
لايق آنكه به دو خو دادهايم * درخور آن رزق بفرستادهايم
خوى آن را عاشق نان كردهايم * خوى اين را مست جانان كردهايم
چون به خوى خود خوشى و خرّمى * پس چه از در خورد خوبت مىرمى ؟
مادگى خوش آمدت ، چادر بگير * رستمى خوش آمدت ، جوشن پذير
جوز پوسيده است دنيا ، اى امين * امتحانش كم كن ، از دورش ببين
اهل دنيا جملگان زندانيند * انتظار برگ دار فانيند
جز مگر نادر يكى فردا نيى * تن به زندان ، جان او كيوانيى
كاروبار انبيا و مرسلون * هست از افلاك و اخترها برون
تو برون رو هم ز افلاك و دَوار * وانگهان نظاره كن آن كار و بار
در ميان بيضهء چون فرخها * نشنوى تسبيح مرغان هوا
عشق ارزد صد چو خرقه كالبد
عشق ارزد صد چو خرقه كالبد * كه حياتى دارد و حسّ و خرد
خاصه خرقه ملك دنيا كابتر است * پنج دانگ مستيش دردسر است
ملك دنيا تنپرستان را حلال * ما غلام ملك عشق بىزوال
حامل عشقم تو معزولم مكن * جز به عشق خويش مشغولم مكن
حبّذا كاريز اصل چيزها * فارغت آرد از اين كاريزها
هامش
( 1 ) - عقار : شراب ، مى .