تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
چشم ظاهر ضابط حليه بشر * چشم سر حيران ما زاغ البصر پاى ظاهر در صف مسجد صواف * پاى معنى فوق گردون در طواف جزوجزوش را تو بشمر همچنين * اين درون وقت و آن بيرون چنين اينكه در وقت است باشد تا اجل * وان دگر يار ابد قِرن ازل هست يك نامش ولى الدولتين * هست يك نعتش امام القبلتين خلوت و چله بر او لازم نماند * هيچ غيمى مر ورا غايم نماند قرص خورشيد است خلوت‌خانه‌اش * كى حجاب آرد شب بيگانه‌اش ؟ علّت و پرهيز شد ، بحران نماند * كفر او ايمان شد و كفران نماند چون الف از استقامت شد به پيش * او ندارد هيچ از اوصاف خويش گشت فرد از كسوت خوهاى خويش * شد برهنه جان به جان‌افزاى خويش چون برهنه رفته پيش شاه فرد * شاهش از اوصاف قدسى جامه كرد خلعتى پوشيد از اوصاف شاه * برپريد از چاه بر ايوان جاه در بن طشت از چه بود او دُردناك ؟ * شو مى آميزش اجزاى خاك يار ناخوش پروبالش بسته بود * ورنه او در اصل بس برجسته بود چون عتاب اهبطوا انگيختند * همچو هاروتش نگون آويختند بود هاروت از ملاك آسمان * از عتابى شد معلّق همچنان سرنگون زان شد كه از سِر دور ماند * خويش را سَر ساخت تنها پيش راند آن سبد خود را چو پر از آب ديد * كرد استغنا و از دريا بريد بر جگر آبش يكى قطره نماند * بحر رحمت كرد او را بازخواند رحمتى بىعلّتى ، بىخدمتى * آيد از دريا مبارك ساعتى اللّه اللّه كرد دريا بار كرد * گرچه باشند اهل دريا روى زرد تا كه آيد لطف و بخشايش‌گرى * سرخ گردد روى زرد از گوهرى زردى رو بهترين رنگهاست * زانكه او در انتظار آن لقاست سرخى رو و رخى كان لامع است * بهر آن آمد كه جانش قانع است كه طمع لاغر كند زرد و ذليل * نى ز درد و علّت ابدان عليل