تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
بس انامل رشك استادان شده * در صناعت عاقبت لرزان شده نرگس چشم خمار همچو جان * آخر اعمش بين و آب از وى چكان همچنين هر جزو عالم مىشمر * اول و آخر درآرش در نظر هركه آخربين‌تر ، او مسعودتر * هركه اول‌بين‌تر ، او معبودتر « 1 »

در تفسير آيه : « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »

« 2 »
آن جهان چون ذرّه‌ذرّه زنده‌اند * نكته‌دانند و سخن‌گوينده‌اند در جهان مرده‌شان آرام نيست * كاين علف جز لايق انعام نيست هركه را گلشن بود بزم و وطن * كى خورد او باده اندر گولخن « 3 » ؟ جاى روح پاك علّيين بود * كِرم باشد كش وطن سرگين بود بهر مخمور خدا جام طهور * بهر اين مرغان كور اين آب شور چون ندارند از فتوت زور دست * كودكان را تيغ چوبين بهتر است كافران قانع به نقش انبيا * كه نكاريده است اندر ديرها زان مهان ما را چو روز روشن است * همچنان پرواى نقش سايه نيست

شخصيت پيامبر اسلام

آن يكى نقشش نشسته در جهان * و آن دگر نقشش چو مه بر آسمان اين دهانش نكته‌گويان با جليس * و آن دگر با حق بگفتا رو انيس گوش ظاهر قيد اين اخبار كن * گوش جانش جانب اسرار كُن
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : « هركه آخُربين‌تر ، او مطرودتر » . ( 2 ) - سوره : العنكبوت آيه : 64 . ( 3 ) - گولخن : آتشگام حمام .