بس انامل رشك استادان شده * در صناعت عاقبت لرزان شده
نرگس چشم خمار همچو جان * آخر اعمش بين و آب از وى چكان
همچنين هر جزو عالم مىشمر * اول و آخر درآرش در نظر
هركه آخربينتر ، او مسعودتر * هركه اولبينتر ، او معبودتر « 1 »
در تفسير آيه : « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »
« 2 »
آن جهان چون ذرّهذرّه زندهاند * نكتهدانند و سخنگويندهاند
در جهان مردهشان آرام نيست * كاين علف جز لايق انعام نيست
هركه را گلشن بود بزم و وطن * كى خورد او باده اندر گولخن « 3 » ؟
جاى روح پاك علّيين بود * كِرم باشد كش وطن سرگين بود
بهر مخمور خدا جام طهور * بهر اين مرغان كور اين آب شور
چون ندارند از فتوت زور دست * كودكان را تيغ چوبين بهتر است
كافران قانع به نقش انبيا * كه نكاريده است اندر ديرها
زان مهان ما را چو روز روشن است * همچنان پرواى نقش سايه نيست
شخصيت پيامبر اسلام
آن يكى نقشش نشسته در جهان * و آن دگر نقشش چو مه بر آسمان
اين دهانش نكتهگويان با جليس * و آن دگر با حق بگفتا رو انيس
گوش ظاهر قيد اين اخبار كن * گوش جانش جانب اسرار كُن
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : « هركه آخُربينتر ، او مطرودتر » .
( 2 ) - سوره : العنكبوت آيه : 64 .
( 3 ) - گولخن : آتشگام حمام .