تفاوت بين دانش سمعى و علوم حقيقى
كرد مردى از سخندانى سؤال * حق و باطل چيست اى نيكومقال ؟
گوش را بگرفت و گفت اين باطل است * چشم حق است و يقينش حاصل است
آن به نسبت باطل آمد پيش اين * نسبتت اغلب سخنها اى امين
جهد كن كز گوش در چشمت رود * آنچه او باطل بدست آن حق شود
زان سپس گوشت شود هم طبع چشم * گوهرى گردد دو گوش همچو يشم
بلكه جمله تن چو آيينه شود * جمله چشم و گوهر سينه شود
گوش انگيزد خيال و آن خيال * هست دلال وصال آن جمال
جهد كن تا اين خيال و آن خيال * هست دلال وصال آن جمال
جهد كن تا اين خيال افزون شود * تا دلاله رهبر مجنون شود
هم در اين عالم بدان كه مأمنى است * از منافق كم شنو كو گفت نيست
حجتش اين است ، گويد هر دمى * گر بدى چيزى دگر ، من ديدمى
گر نبيند كودكى احوال عقل * عاقلى هرگز كند از عقل نقل ؟
گر نبيند عاقلى احوال عشق * كم نگردد ماه نيكوفال عشق
حسن يوسف ، ديدهء اخوان نديد * از دل يعقوب كى شد ناپديد ؟
مر عصا را چشم موسى چوب ديد * چشم غيبى افعى و آشوب ديد
چشم سَر با چشم سِر در جنگ بود * غالب آمد چشم سِر ، حجّت نمود
اين سخن پايان ندارد در كمال * پيش هر محروم باشد اين خيال
چون حقيقت پيش او فرج و گلوست * كم بيان كن پيش او اسرار دوست
پيش ما فرج و گلو باشد خيال * لاجرم هر دم نمايد جان جمال
هركه را فرج و گلو آيين و خوست * آن لكم دينكم ولى دين بهر اوست « 1 »
با چنان انكار كوته كن سخن * احمدا كم گوى با گبر كُهن
هركسى را جفت كرده عدل حق * فيل را با فيل و بق « 2 » را جنس بق
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 6 سوره الكافرون .
( 2 ) - بق : پشه .